خارج گردد ؟ و محقّقانى چون شيخ اشراق و مير داماد و سيد سند به اصالت آن قائل شوند .
در اين جا براى رفع چنين استغراب ، برخى از اساتيد « 1 » دست به توجيه زده مىفرمودند :
« نزاع در اصالت وجود و ماهيت ، نزاع لفظى نيست ، بلكه يك « نزاع روشنى » است كه با مختصر تدبّرى سيماى حقيقت از لابلاى اوهام و شكوك بيرون مىآيد » .
اين توجيه دردى را دوا نمىكند ، زيرا اگر نزاع در اصالت ماهيت دربارهء مفهوم مجردى كه از هرنوع تحصل و تحقّق عارى است باشد . هيچكس هرچه هم در اين مسئله دقّت كمى انجام دهد ، به اصالت و منشأ آثار بودن آن رأى نمىدهد .
معناى جملهء بالا اين است كه اين اساطين در مورد نزاع مختصر تأمّلى نكردهاند و گرنه حق را پيدا كرده و از پيروان آن مىشدند .
خلاصه تصوّر محلّ نزاع يك عويصه است . زيرا كه چگونه مىتواند مفهوم مجرّد و لا به شرط از هرنوع تحصّل ذهنى و خارجى و فاقد هرنوع وصف و عارى از هرنوع تعيّن و تشخّص ، محلّ نزاع در اصالت باشد ؟ ! .
پاسخ پرسش پيش
آنچه مىتوان در اينباره گفت ، اين است كه : محلّ نزاع در اصالت و عدم اصالت ، مفهوم مجرّد از هرنوع تحصّل و تعيّن نيست .
هامش
( 1 ) . علّامه طباطبائى - دام ظلّه - .