« كم متصل » ( خط و سطح و جسم ) مفروض و يا محقّق دانسته و دربارهء احوال آن مانند به دست آوردن مقدار زوايا و مساحت و قطر دايره . . بحث مىكند .
اين سنخ بحثها در صورتى مفيد و سودمند واقع مىگردد كه قبلا وجود موضوع در جاى ديگر محقّق و ثابت گردد ، يعنى قبلا ثابت شود كه در صفحهء هستى « عدد » داريم ، خط و سطح و دايره و زاويه داريم و . . . تا دربارهء آنها بحث كنيم و بحثى كه متكفّل اثبات وجود موضوع اين علوم و دانشها است ، همان فلسفه است . زيرا فلسفه با بحثهاى برهانى خود ، در مقام تقسيم وجود مطلق به اين نقطه مىرسد كه وجود يا جوهر است و يا عرض و عرض نيز يا كم است يا كيف و . . . و كم نيز يا متّصل است و يا منفصل . فلسفه براى وجود و تحقّق هر يك از اين وجودها برهان مخصوص اقامه مىكند كه در محلّ خود مذكور است .
از اينجا روشن مىگردد كه موضوع علوم ، پيوسته محمول و عارض ذاتى بر وجود مطلق در فلسفه است ، چنان كه ملاحظه مىفرماييد كه پس از يك سلسله تقسيمها چنين مىگوييم :
الموجود : إمّا جوهر أو عرض
و العرض : إمّا جسماني أو نفساني
و العرض الجسماني : إمّا كمّ أو كيف
و الكمّ : إمّا متّصل أو منفصل
همينطور كه ملاحظه مىفرماييد اينجا « كمّ متّصل و منفصل » كه به صورت محمول بر وجود مطلق حمل شده ، موضوع علم حساب
هستى شناسى در مكتب صدر المتألهين ( فارسى ) — صفحة 19
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٩