2 - عدم يك معنى بيش ندارد ، همچنين است وجود .
توضيح اينكه وجود نقيض عدم است ، و ميان آنها تقابل سلب و ايجاب برقرار است ، از آنجا كه ميان اعدام تمايزى نيست و مادامى كه عدم به سوى چيزى اضافه نشود و يك امر وجودى به آن ضميمه نگردد ، تمايزى ميان آنها به وجود نمىآيد .
بنابراين عدم يك معنى و يك مفهوم بيش ندارد ، از آنجا كه وجود نيز نقيض عدم است ، بايد آن نيز يك معنى بيش نداشته باشد زيرا در غير اينصورت مستلزم ارتفاع نقيضين خواهد بود ، چون هرگاه وجود داراى دو مفهوم و عدم داراى يك مفهوم باشد ، در موردى كه وجود به معناى اوّل صدق كند و به معناى دوّم صدق نكند ، در اين صورت بر آن معنى ، نه وجود به معناى دوم صدق خواهد كرد و نه عدم ، كه اين همان ارتفاع نقيضين خواهد بود .
3 - با ارتفاع علم به خصوصيت ، علم به اصل وجود مرتفع نمىگردد .
توضيح اينكه : گاهى از دور موجودى را مشاهده نموده و يقين پيدا مىكنيم كه درخت است ، سپس توجه به حركات آن نموده ، تصور مىنماييم كه حيوان است ؛ بعدا بر اثر نزديك شدن متوجه مىشويم كه انسان است . در اين صورتهاى سهگانه با اينكه خصوصيات يكى پس از ديگرى دستخوش تغيير مىشود ، مع الوصف علم به اين كه موجودى در نقطهء دور دست وجود دارد ، به حال خود باقى است .
4 - نفى اشتراك مساوى با تعطيل معارف الهى است .
توضيح اينكه هنگامى كه مىگوييم : خدا موجود است ، آيا
هستى شناسى در مكتب صدر المتألهين ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١١٩