كليل گشته . و اكثر آن از طريقهء مشهور متداول نزد جمهور بغايت دور است ، با آنكه اقامت برهان بر آن شده و از قوانين بحثى بعيد نيفتاده ، امّا چون مأنوس طبايع اكثر طلبه و منتسبين به طايفهء علم و اصحاب دانش چنان كه عرض نموده نيست و نمىباشد ، لهذا در مسطورات خود تصريح به آن نمىنمايد ، بلكه بعضى از آن را به ايمايى قليل مؤدّى مىسازد ، و بعضى از آن را متفرّق نموده در اثناى مباحثات طويله به تبعيّت ديگر سخنان تطفّلا معروض خواطر صافيه و اذهان ثاقبه مىگرداند .
امّا آنچه در خاطر مرصود است مسطور نمىگردد ، چون هر چه اين كمينه را سانح مىگردد از نتايج استفاضات و لمعات اشراقات آن خاطر فيّاض است و به غير از بندگان قدسى مكان كسى را اطّلاع بر كيفيّت حقيقت آن و مأخذش و وقوف بر مبدأ و مقطع و حدّ و مطلعش و ملاحظهء حال ذي السّبب از سببش حاصل نيست ، ميل دارد كه اكثر آن را به عبارتى منقّح و لفظى محرّر درآورد مرفوع سدّهء سنيّه و معروض سرير اشراقپذير هدايت مسير گرداند ، چه ظاهر است كه مواقع قصور و مواضع سهو و زلل را به پردهء عفو و اغماض مستور گردانيده از تعرّض بيگانه و اطّلاع اغيار بر شكستگى و انكسار اين بىمقدار محروس خواهند داشت .
و چون خود را از خادمان و منتسبان آن زبدهء افلاك و اركان دانسته و مىداند از اطّلاع آن طبع شريف و عقل فعّال بر قصور خلل و بىبضاعتى و ناتمامى و خامى اين كثير الاختلال پاك ندارد بلكه لايق مىشمارد .
مست و هشيار پيش دوست يكى است * پيش دشمن به هوش بايد بود
اگر كاسنى تلخ است از بوستان است * و اگر عبد اللّه مجرم است از دوستان است .
و ما أنا إلّا قطرة من سحابه * و لو أنّنى ألّفت ألف كتاب
و باز خاطر مىگويد كه : چون داعى تصميم عزم نموده كه امسال به هر نحو كه باشد به شرف پابوس استاد مشرّف گردد ، اولى آنكه جميع مطالب كه در خاطر است مشافهة عرض كند و هر قسم خلل و زلل كه در آن باشد ، به بركات انفاس افاضت اساس رفع گردد . و اگر همچو زر خالص به سكهء خالص مسكوك گشته نقش تصحيح و تنقيد پذيرد ، در دار الملك معانى و شهربند ادراكات ارباب كمال و اصحاب ذوق و حال رواج گيرد . اطناب از