خلوص يا خالص ، و طبقهء طينيّه ، و طبقهء مركّبهء از آب و صحراها و كوهها ، و چهار طبقهء هوا بر ترتيب مذكور ، و طبقهء نار . « 1 »
فصل هفتم در بيان تعاقب حرّ و برد و اظهار سبب آن
بدان كه در عناصر ، بلكه در جميع مركّبات هم ، چيزى هست كه به تعاقب حرّ و برد موسوم است ، و آن چيز اين است ، چون حرارت بر ظاهر چيزى مستولى مىگردد باطنش سرد مىشود و بالعكس . و به همين سبب مياه آبار و قنى ، در زمستان گرم و در تابستان سرد مىباشد .
و كلام اوايل در سبب آن مختلف است . چنان كه بعضى گفتهاند كه حرّ و برد از يكديگر مىگريزند ، چنان كه شخص از دشمن مىگريزد ، و چون يكى بر ظاهر مستولى گردد ديگرى به سوى باطن مىگريزد ، و چون يكى بر باطن مستولى گردد ديگرى به سوى ظاهر مىگريزد .
و اين مذهب موجب آن است كه بر عرض انتقال جايز باشد و از شأنش انتقال از جزئى از موضوع به جزئى ديگر بوده باشد ، بلكه از موضوعى به موضوعى ديگر انتقال تواند نمود ، زيرا كه بسيار مىشود كه در باطن جسمى جسم ديگر هست كه از آن منفصل است . و محصّلين انتقال عرض را انكار مىنمايند .
و بعضى ديگر گفتهاند كه اين معنى در جايى متحقّق مىشود كه جسم لطيف حارّى كه در آن نفوذ تواند نمود آن را گرم سازد ، يا جسم لطيف باردى كه در آن نفوذ تواند [ 314 ] نمود آن را سرد سازد . پس اگر آن جسم حار باشد و بردى بر ظاهرش مستولى گردد بخار را در باطن آن محتقن نمىگرداند و نمىتواند به تحليل رود و به اين سبب سخونتش زياد مىگردد . و اگر مستولى حرارت باشد ظاهرش را مىخشكاند و كثيف مىگرداند ، زيرا كه آن جسم لطيف به تحليل نمىرود .
و اكثر اين گروه امر قنى و آبار را تصديق نمىكنند و مىگويند كه اين غلطهاى حس
هامش
( 1 ) . ابن سينا ، الشفاء ، الطبيعيات ، السماء و العالم ، ص 202 .