سطحين تضاريس باشد .
و به علامات ديگر نيز تمسّك جستهاند .
مثل آنكه هر گاه قاروره را مصّ شديد نمايند و سر آن را به انگشت محكم بگيرند و آن را بر روى آب نگونسار گردانند آب بسيار داخل آن مىشود ، و اگر بعد از مص مملوّ از هوا باشد بايد كه آب در آن داخل نشود چنان كه قبل از مس داخل نمىشود .
و مثل آنكه چون خيكى را چنان از هوا خالى كنيم كه دو طرفش ملاصق يكديگر شود و سر آن را محكم ببنديم كه راه دخول هوا در آن نباشد پس دو طرف آن را گرفته از هم جدا كنيم ميان آن خالى مىماند .
و مثل آنكه هرگاه ظرفى مملو از خاكستر باشد و ما آب بر آن بريزيم مبلغ بسيار آب داخل آن مىشود و اگر در آنجا خلأ نباشد ممتنع خواهد بود .
و مثل آنكه اگر خمى پر از شراب باشد و همان شراب در خيكى كرده در آن خم گذاريم هر دو با هم در آن خم مىگنجند ، پس بايد كه در شراب خلأ باشد .
و امثال اينها بعضى ديگر نيز ذكر كردهاند .
و جواب از اوّل : آن است كه چنان كه كيفيّات و حركات گاهى قسرى و گاهى طبيعى مىباشد ، همچنين مقادير نيز قسرى و طبيعى مىتواند بود . و جايز است كه مادّهء واحده مقدار عظيم را قبول نمايد بعد از آن كه مقدار صغير را قبول كرده باشد و حركت مص موجب سخونت است و سخونت موجب تخلخل ، و چون مادّه شديد التّهيّؤ است به عود به مقدار طبيعى ، پس هرگاه سردى آب ملاقى آن گردد عود به مقدار طبيعى مىكند و آب به اعتبار امتناع خلأ تابع آن مىگردد .
و از دوم [ 205 ] : آن است كه هوا از مسامّ خيك داخل مىشود .
و سوم كذب است و از چهارم آن است كه جايز است كه تفاوت مقدار خيك در خم ظاهر نگردد براى حس ، يا آنكه شراب منعصر گردد و بخار آن بيرون رود يا به تكاثف اصغر شود . « 1 »
هامش
( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، الاسفار ، ج 4 ، صص 52 - 55 .