Skip to main content

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — Page 239

Contributors:

P.239

تصوير دوازدهم ملونست از لون غرايب وجه تسميه استاد بسان رسامان تردست از بدايع اين مخدره زيبا چهره‌گشا مىشود

وجه تسميهء در يتيم آنست كه در قرب حوالى بحرين زن كشيشى بود مردى بازارگان سال‌بسال مهمان آنزن ميشد روزى چند در آنجا بسر ميبرد چون ميخواست برود زن پيشكش ميگذرانيد و تاجر مبلغ خرج سال آنزن را ميداد مدتى بدينمنوال بود تا در سالى آنزن بمرد و دخترى از او بماند تاجر به همان عادت به خانه آندختر فروز آمده وقت مراجعت چون دختر چيزى نداشت گربه‌اى پيشكش او كرد تاجر مبلغ خطيرى به دو داد و گربه را برداشته روانشد تا بكنار دريا رسيد بر لب دريا هجوم مردم ديده باعث استفسار نمود گفتند امروز اجتماع تجار و غواصست موشان بر لب دريا جمعشده كشتى را سوراخ مينمايند و از براى گربه سرگردان ميباشند تاجر گفت من گربه دارم مىدهم غواصان به دريا فرو روند هرچه برآوردند مال همه باشد غواصان قبول كرده گربه را گرفتند و در كشتى سردادند و غواصان به دريا رفتند صدفها از قعر دريا برآوردند و يك دانه گوهر بىقيمت كه برابر بيضهء مرغ بود بدرآمد و تاجر آن را بنام دختر نمود از آنجا تاجر بار سفر بربست در ورود مصر پادشاه مصر آن گوهر را طلب داشت كه آنچه ميخواهى مىدهم گفت اين در از مال يتيمست پادشاه برسم و آئين دختر را طلبيده زن نموده آن گوهر را زيب افسر خود ساخت .