Skip to main content

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — Page 235

Contributors:

P.235

در صيديه

محمد خوارزمى چنان آورده كه نوبتى در فصل بهار با رفقا بر لب گلزار آرام گرفتم رفيقم به خواندن مشغولشد عندليبى در برابرش جا گرفت چون رفيقم ميخواند عندليب ميخواند چون او مىايستاد عندليب ميايستاد چون ياران از آنجا برخاسته مراجعت كردند بلبل هم از آنجا مراجعت نمود .

در آئين اكبرى آورده است

كه چون سپاه نصرت دستگاه اكبر پادشاه وارد كشمير شد صورت برهمن در سر چهار سوق كشيده بودند كه در حركت بود چون ملاحظه افتاد آن قالب بيجان جنبش نمايد و لب به حرف گشايد نهايت چيزى مفهوم نشود .

در مآثر عالمگير آورده‌اند

كه در سال شانزدهم جلوس و الا سيف الله مشرف قوشخانه بعرض و الا رسانيد كه مير شكارى در خواب ديد كه شخصى شمشير برهنه در دست دارد و با او رو بجنگ ميآورد چون بيدار شد خود را مجروح و شمشير خود را برهنه ديد .

در اكبرنامه آمده

كه يكى از هرزه لعبان ناسزا بر پارسا گوهرى تهمت بست يكى از سوگندهاى كيش برهمنى آنست كه آهن‌پاره را در آتش سرخ كرده دست بر آن گذارند راستگو نسوزد زن به همان دستور آتش‌پاره در دست گرفته