نغمه محبوب اليه بالطبع نباشد چه هيچ لحنى نباشد كه به نسبت بعضى طباع يا در بعضى اوقات مستكره نباشد .
بل مراد آنست كه بالجمله يعنى نسبت با بعضى طباع و در بعض اوقات مستلذ باشد . چنان كه گويند سماع و وقاع محبوب اليه بالطبع باشند و الحان حلوق مستبشعه محبوب اليه بالطبعاند اما كراهت جهة استبشاع نفس است بدانچه از لذتست و اين منافى آن نيست كه محبوب اليه بالطبع باشد . فى الجمله
و آنچه گفت هر گاه كه دو صوت باشند تا آخر ، در آن نظر است چه او امكان ادراك بين الصوتين بر وجهى كه مرتاض تعيين آن كند شرط نهاده است در جزم بدانكه هر دو نغمهاند و ما بجزم مىدانيم كه بعدى كه بر نسبت ثلثه و عشرين است الى عشرين از آنهاست كه هيچيك از حذاق اهل صناعت تعيين ان نتواند كرد فضلا عن غيرهم با آنكه هر دو نغمهاند و حينئذ تعريف او نيز جامع نماند .
فصل سيم
در اسباب حدّت و ثقل در صوت و نغم . و كيفيت حدوث نغم از آلات
سبب حدت در صوت مطلقا استحصاف قارع و مقروعست و سبب ثقل مقابل آن و حكيم ابو نصر فارابى گفت سبب حدّت شدّت قرعست و سبب ثقل ضعف آن و اين سخن مطرد نيست و الا لازم آيد كه از مطلق يك وتر نغمات مختلف در حدت و ثقل بسبب قوت اهتزاز و ضعف آن حادث شود و همچنين از او انى كه قابل اهتزاز باشند همچو آبگينه و چينى و غيره و بطلان اين بضرورت معلومست چه اختلاف بشدت و ضعف در نقرات اوتار و اجسام مهتز موجب تفاوت نغماتست در جهارت و خفائت نه بحدت و ثقل و جهارت و خفائت متعلقاند به قوت قرع و مقابل آن و حدت و ثقل به استحصاف متقارعين و مقابل آن .
اما سخن او در نغم آلات ذات النفخ مطرد است چه از يك مخلص به قوت