ايشان واقعست .
و اما جهة بعد از سموت اشعهء مدرك شود و ادراك او بحسب فطرتست و ادراك كميت او مختلفشود چه از ابعاد بعضى آنست كه كميت او متحقق شود و بعضى آنست كه متحقق نشود و تحقق او به دو وجه تواند بود يكى آنكه اجسام مترتبه متصل يكديگر مسامت بعدبكه ميان بصر و مبصر است گردد و چون آن اجسام و مقادير او را دريابد كميت او از بصر دريافته باشد ليكن اين وقتى باشد كه مبصر معتدل غير مشرف در طول واقع باشد .
چه اگر بر بعد مشرف باشد ممكن نشود و همچنين اگر بر بعد عير مشرف باشد ليكن مسامت اجسام ديگر نباشد همچو ابر در مفاوز چه آنجا گمان افتد كه در غايت بعد است .
اما اگر در ميان كوهها باشد و سر كوهها را ساتر شود بعد او به مقدار سر كوه نمايد يا نزديكتر و تحقق مقادير اجسام مرتبه آنست كه انسان از اول نشات مقادير ارضى را از دور بقدم يا ذراع يا شبر يا غير آن قياس كند و صور آن در خيال ثابت شود و تقدير مقادير مالوفه او را ملكه گردد و چون در تقدير و تحقيق مقادير اجسام مترتبه و جمع آن ممكن گردد و كميت بعد مطلوب او را حاصلشود .
دويم آنكه مبصر از مالوفات بود و صورت او از ابعاد مختلفه بكرات برو متكرر شده چه بتكرار كميت زاويه مخروطه از هر بعدى از ابعاد مالوفه كه باشد بشناسد ، اگر چه مسامت اجسام مذكوره نباشد و اكثر ابعاد مبصرات بر اين وجه مذكور است و بنابرين اهل تعاليم قايل شدند بدآنكه ادراك مبصر بزاويه است و بس اما وضعيكه بصر ادراك كند بسهء قسمست :
اول وضع مبصر باجزاى نزديك بصر و آن را مقابله خوانند ،
دويم وضع سطح مبصر و خطوط شعاعى و همچنين اوضاع نهايات سطح مبصر و اوضاع خطوطيكه در سطح او باشد و مسافاتيكه ميان هر دو نقطه بود ،
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 400
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٤٠٠