همين كه بدكان خياط رسيد آن آب را بر خياط و شاگردان او ريخت و و جامهاى مردم كه ميدوخت تر گردانيد و اينحركت دليلست بر قوت حس .
گويند از گربه و موش و خوك ترسد و اين گويا بالخاصيه است و بعضى گويند چون در مقام خود باشد با شير بسيار جنگ كند و گربه چون به شير مانند است بدآن سبب . ازو نفرت كند و ميان او و مار دشمنى باشد بواسطه آنكه مار قصد بچه او مىكند و چون رنجور شود مار را بخورد شفا يابد و تدبير صيد و تسخير او آنست كه علفى كه او دوستدارد در راه گذار او نهد و چون او بيايد و آن علف بخورد صياد آنجا حفره بكند و همان علف در آنجا نهد فيل به عادت مى آيد و آن علف زا مىخورد .
و چون صياد معلوم كند كه او بدان علف آموخته شد بتدريج آن حفره را زياد مىكند و علف ميريزد تا حفره چنان شود كه چون فيل در آنجا رود نتواند باز گرديد و آنجا محبوس شود .
پس صياد دو روز بگذارد تا فيل از گرسنگى و تشنگى ضعيف شود بعد از آن بيايد و در پيش او سوراخى بگشايد و دست در آن سوراخ كند و بر سر و روى او بمالد چندانكه آرام گيرد .
پس آنسوراخ را بتدريج فراخ كند چنان كه فيل روى او را تواند ديد و او را علف ميدهد و لطف مينمايد تا چند روز برآيد بعد از آن يكى از فيل بانان جامهاى سياه پوشيده و روى خود سياه كرده بيايد و چوبى يا سنگى بزرگ بردارد و به روى زند .
پس آن صياد بيايد جامه سفيد پوشيده و آن سياه جامه را بگيرد و در برابر او را بيندازد و چوب به يارى بر جامه او زند و او را فرياد كند و از پيش صياد بگريزد .
پس او پيش فيل آيد و آب و علف بسيار پيش او نهد و با او لطف بسيار كند و سه چهار روز ديگر او را بدينموال تعهد كند تا الفت مستحكم گردد .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 304
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٠٤