غور و حرص بر رياست و ظرافت و اطلاع بر اسرار و حسن تعليم و حسن صوت و حفظ اخبار و از صور بر حسن قامت كه با حمرة و خضرة زند و ضيق جبهه و غلظ اذنين و حسن حاجبين و فراخى دهن و خفت لحيه و صغر انگشتان ماه بر آذربايجان و موصل و هر موضعى كه نمناك بود . و درخت بسيار رويد و بر مرواريد و بلور و خرز و نقره و سوارها و خواتيم و زجاج و هر سنگى كه سفيد و شفاف بود .
و از حبوب بر جو و گندم و خيار و خربوزه و هر چه بر ساق بايستد و از اغذيه و اشربه بر هر چه برودت او همچند رطوبت او باشد . و گاهى نافع بود و گاهى مضر
و از طعوم بر ملوحت و تفاهت و حموضت اندك و از الوان بر رقت و بياض كه خالص نباشد و از حيوانات بر شتر و گاو و گوسفند و هر حيوانى كه متأنس بمردم باشد .
و از طيور بر دراج و دجاج و عصافير و بط و هر مرغى كه بزرگ باشد و از اعضا بر ايسر از بدن و بر گردن و هر دو دست و از اسنان بر سن طفوليت و از انساب بر امهات و خالات و اخوات و از طبقات مردم بر اشراف و حراير و از طبايع و افعال و احوال بر كذب و نميمت و اعتنا بر اصلاح ابدان و سعادة در معاش .
فصل پنجم در بيان دلالات بروج
بدانكه چون مدت بودن آفتاب در هر ربعى از فلك را فصلى نام نهادند و هر فصلى را ابتدا و وسط و نهايتى بود .
لاجرم فلك را بنابراين بدروازه قسم كردند و هر قسمى را برجى نام نهادند يا خود گوئيم كه چون آفتاب را در مدت يكدوره دوازده نوبت با قمر اجتماع واقع مىشود و از اجتماع تا به اجتماع ديگر ماهى گرفته لاجرم فلك را دوازده قسم