او بود سعادتى ندهد و آنچه دهد فاسد و سريع الزوال بود
و آفتاب و مشترى و مريخ مذكرند . زيرا كه ايشان مقتضى حرارتند و حرارت كيفيت فاعله است .
و بعضى گفتهاند كه مريخ مذكور نيست چه او اگر چه حار است اما يبوست او بيشتر از حرارتست و يبوست كيفيت منفعله است .
و اينسخن پسنديده نيست زيرا كه يبس در حقيقت بواسطه آنكه مانع است از انفعال بكيفيت حرارت نزديكست
و زحل مذكر است بنابر آنكه غالب بر او برودتست و برودت هم كيفيت فاعله است .
اما چون حرارت در فعل قوىتر است از برودت لاجرم دلالت زحل بر تذكير ضعيفتر باشد .
و بنابر اينست كه مخنثان و ذكوريكه ايشان را نسل نباشد به دو نسبت كنند و عطارد بنابر آنكه غالب بر اويبنس است در منع از انفعال نسبت حرارت او را با نفس او مذكر نهند .
ليكن در ذكورت ضعيف است و بنابر اين غلمانى كه هنوز محتلم نشده باشند و خواجه سرايان را به دو نسبت كنند اما هرگاه كه او با كوكبى ديگر باشد اگر آن كوكب مذكر باشد او را نيز حكم تذكير بود . و اگر آن كوكب مؤنث بود حكم تانيث
و زهره و قمر هر دو مؤنثاند بواسطه آنكه ايشان مقتضى رطوبتاند و رطوبت كيفيت منفعله و آفتاب و مشترى را بواسطه اقتضاى سخونت نهارى خوانند و قمر و زهره را بواسطه اقتضاى رطوبت ليلى و عطارد اگر شرقى باشد نهارى نهند و اگر غربى باشد ليلى و زحل را بواسطه آنكه مقتضى برودتست و برودت ضد حرارت و ضد آن در بعض وجوه مشاكل يكديگر بعضى او را نسبت بنهار كنند و مريخرا بواسطه اقتضاى يبوست كه ضد رطوبت است بليل .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 292
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٢٩٢