و هواجس فانى گردد .
و بقائيكه در إزاء فنا ظاهر بود آنست كه حق سبحانه بنده را بعد از فناى ارادت و اختيار مالك ارادت و اختيار خود كند و در تصرف مطلق العنان گرداند ، تا هر چه خواهد به اختيار حق مىكند و بقائيكه در ازاء آن فناء باطن بود آنست كه ذات و صفات فانيه در كسوت وجود باقى از قبر خفا در محشر ظهور انگيخته شوند و حجاب كلى از پيش برخيزد .
و از آن جمله اتصال است و شك نيست در آن كه نهايت جمله أحوال اتصال محب است بمحبوب ، و آن بعد از فناء وجود محب و بقاء او بمحبوب صورت بندد ، چه قبل الفناء و حال الفناء امكان وصول نيست .
و اتصال به دو قسمست شهودى و وجودى ، اتصال شهودى وصول سر محب است بمحبوب در مقام مشاهده چنان كه نورى گفت : الاتصال مكاشفات القلوب و مشاهدات الاسرار ، و اتصال وجودى عبارتست از وصول ذات محب بصفات محبوب و اتصافش بدان ، و مراتب آن را نهايت نيست چنان كه كمال اوصاف محبوب را غايت نيست و اللّه أعلم .
فصل هشتم [ در اصطلاحات ارباب سلوك ]
در بقيه اصطلاحات ارباب سلوك :
بدانكه لفظ وقت را صوفيان بر سه معنى اطلاق كنند :
اول بر وصفى كه بر بنده غالب باشد مانند قبض يا بسط يا حزن يا سرور ، و صاحب اينوقت هر جا كه حالى موافق حال خود بيند بر صحت آن حكم كند و اگر بر خلاف آن بيند آن را مختل داند ، و اينوقت هم سالك را ، و هم غير سالك را تواند بود .
دوم بر حالى كه بر سبيل هجوم و مفاجات از غيب روى نمايد ، و بغلبه تصرف سالك را از حال خود بستاند و منقاد حكم خود گرداند ، و اينوقت خاصه سالكانست