و نفى خواهد چنان كه يبين اللّه لكم ان تضلوا ، يا بالعكس چنان كه لا اقسم ، و ما منعك الا تسجد ، و قل تعالوا اتل ما حرم ربكم عليكم الا تشركوا به شيئا . دوم آنكه عام گويد و خاص خواهد چنان كه الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم ، چه مراد بناس ابو سفيانست يا به عكس چنان كه فاعلم انه لا إله الا هو چه مراد جميع مكلفانند . سوم آنكه دو آيه بحسب ظاهر متناقص باشند چنان كه فو ربك لنسئلهم اجمعين و قوله فيومئذ لا يسئل عن ذنبه انس و لا جان چه اين بحسب دو وقتست چهارم آنكه از ظواهر نقل عدول كرده هر آيتى را بر اصلى كه خواهند تأويل كنند و باز اين مجموع بسه قسم شود : قريب و بعيد و متعذر )
هشتم علم قصص و فائده شرح قصه بسيار است در قرآن : اول بيان عاقبت مطيعان ، و ذكر جميل نيكوكاران و بيان احوال كفر و عصيان و دوام لعنت و عقوبت ايشان دوم تنبيه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر صبر و تحمل شدايد تا بداند كه او بدان مقصود مخصوص نبود . سوم اظهار معجزه به اخبار غيب بىتقدم تعلم . چهارم تنبيه بر اعجاز قرآن چه هر فصيحى كه خواهد يكمعنى بالفاظ مختلف ادا كند غالبا عبارت دوم از اول ركيكتر افتد و سوم از دوم ، بخلاف قرآن كه حقتعالى با آنكه قصه موسى و فرعون را بكرات ياد كرده سياق نظم و فصاحت هيچ تفاوت نكرد ، لا جرم معلوم شد كه قرآن در فصاحت به حد اعجاز است و از اينجا فرمود كه لو كان من عند غير اللّه لوجدوا فيه اختلافا كثيرا . پنجم آنكه قرآن مشتمل است بر علوم توحيد و دلايل دقيق كه خاطر را از معرفت آن كلالى حاصل شود پس چون در اثناى آن دلايل دقيق بعضى از قصص ياد كرده شود خاطر بواسطه آن منبسط گردد و از آن كلال خلاص يابد الى غير ذلك من الفوائد التى لا تحصى
نهم علم استنباط دلايل بر مسايل اصول و فروع
دهم علم باعجاز او كه مبتنى است بر معانى و بيان
يازدهم علم بخواص و فضايل او
دوازدهم علم ارشاد و مواعظ . چون اكنون در تفاسير متعرض مجموع ميشوند بذكر هر يك از افراد تعرض نرفت مگر بذكر علم قرائت بنا بر آنكه در تفسير
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 17
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص١٧