باشد شريف شود اما تأكيد را بعضى از آنچه در كتب سماوى آمده است ، و از ارباب نفوس قدسى منقول شده ذكر كرده شود .
اول آنچه در قرآن آمده است و آن هر چند بسيار است اما ده آيه از آن جمله ياد كرده شود : قوله تعالى من يوتى الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا وجه استدلال بدين آيه آنست كه حكمت اگر بمعنى موعظتست كما فى قوله و انزل عليك الكتاب و الحكمة اى الموعظة ، و اگر بمعنى فهم و علم كما فى قوله
وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ
اى الفهم و العلم ، و اگر بمعنى نبوت باشد كما فى قوله
وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ
اى النبوة ، و اگر بمعنى بيان و قرآن باشد كما فى قوله
ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ
اى بالبيان و القرآن ، جمله راجع بعلم است و با آنكه به حكم
« وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا »
جز اندكى از علم به بنى آدم نداده است ، آن را خير كثير خواند و جمله دنيا را قليل چنان كه فرمود
« قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ »
و از اينجا معلوم مىشود كه اندكى از علم بهتر است از جميع متاع دنيا . دوم قوله تعالى
« وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً »
كه با چندين هزار لطف و فضل كه با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كرده بود بهيچوجه به هيچ چيز منت ننهاد الا بعلم .
سيم قوله تعالى
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ
الايه » كه ايزد تعالى و تقدس الزام ملائكه و تفضيل آدم برايشان بعلم كرد . چهارم « قوله تعالى
« رَبِّ زِدْنِي عِلْماً »
كه اگر چيزى شريفتر از علم بودى حقتعالى پيغمبر خود را بطلب آن امر فرمودى . پنجم قوله تعالى حكاية عن سليمان
« عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ »
چه سليمان با آنكه بر جن و انس و وحش و طير پادشاه بود به هيچ چيز مفاخرت نكرد الا بعلم ششم قوله تعالى
« يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ »
چه اول فرمود بلند گردانيدم درجه مؤمنان را بعد از آن فرمود درجات مراهل علم راست و از آنجا لازم آيد كه درجات اهل علم از درجات ديگران بيشتر بود و هرچه سبب كمال درجه شود بضرورت شريف باشد . هفتم قوله تعالى
« هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ »
چه نفى استواميان ايشان بواسطه شرف علمست و نقص جهل .