و گر تنگ گردد ترا جايگاه * خداى جهان را جهان تنگ نيست
آخر :
چه بلبل سربتابم از گلستان * اگر من روى گل خندان نبينم
عنان از خلد گردانم به مالك * اگر ترحيبى از رضوان نه بينم
تغرّب عن الأوطان في طلب العلى * و سافر ففى الأسفار خمس فوائد
تفرّج همّ و اكتساب معيشة * و علم و آداب و صحبة ماجد
و إن قيل فى الأسفار ذلّ و محنة * و قطع فياف و احتمال الشّدائد
فللموت خير للفتى من قعوده * بدار هوان بين واش و حاسد
در قدوم از سفر
جاء البشير مبشّرا بقدومه * فملئت من قول البشير سرورا
و اللّه لو قنع البشير بمهجتي * أعطيته و رأيت ذاك يسيرا
آخر
المنة للّه كه پس از محنت بسيار * با تو نفسى خوش بنشينيم دگر بار
بمقدمك الميمون بشّرت فانجلت * همومي فقلت الجدّ أسعد مقبلا
المنة للّه كه نمرديم و بديديم * ديدار عزيزان و به خدمت برسيديم
از رفتن و باز آمدن رايت منصور * بس فاتحه خوانديم و باخلاص دميديم
دشمن كه نميخواست چنين كوس بشارت * همچون دهلش پوست به چوگان بدريديم
در سور :
عرس يعرّس عنده الإقبال * و ينال في جنباته الآمال
بدر يزّف إليه وسط سمائه * شمس عليها بهجة و جلال