نگزينند و بد را نيز بهصورت نيك بينند « 1 » ، مأمول آن دارد كه به گاه مطالعهء اين اوراق كه [ مسمّى ] « 2 » به منتخب اللّطايف است از سهو و زلل مؤلّف درگذشته ، به مقتضاى [ سينهء ] « 3 » فراخ در اصلاح آن توجّه گماشته حسبة للّه به دعاى خير كه علّت غايى مقدّمهء اين تأليف است ياد فرمايند .
مقدّمة بر ارباب فضل و كمال محتجب نماند كه قرآن مجيد و فرقان حميد كه شبچراغ دودمان ايمان جزء و كل و فروغبخش خلوتسراى خرد ارباب علم و عمل است مسمّى به كلام اللّه است و رفعت منزلت انسان كه زبدهء جسم و جان و اسوهء خلق و جهان است به سموّ رتبت سخن مرتقى علوّ پايگاه ، پس كلام خلاصه كن فكان است و عين حيات و جان ، چنانچه حضرت نظامى قدّس سرّه السّامى فرمايد :
گر بُدى بهتر از وراى سخن * ز آسمان آمدى به جاى سخن
و حضرت امير خسرو ممالك معنى فرمايد :
سخن گرنه جان است بنگر به هوش * چرا مردم مرده باشد خموش
ظهورى گويد :
ز حيوان به نطق آدمى بهتر است * پس آدم هر آن كو سخنورتر است
و سخن موزون كه لطيفهاى است غيبى و شريفهاى است و هبى به نيرنگى امتزاج و تركيب به چه جلوههاى نمايان ظهور ساخته و مىسازد و از بوقلمونى نير نجات تواليف به كدام خوبى سايان پرداخته و مىپردازد ؟ تا كه بادهء هستى در خمكدهء ارض و سما در جوش است آهنگ اين نغمه در پردهء الفاظ رنگارنگ در خروش ، از بس كه رتبهء سخن برتر و برين است درجهء سخنوران كه از مبدأ فيّاض فيض اندوزند بر فراز عرش اوج گزين ، كما قال اوستاد سامى حضرت نظامى :
بلبل عرشند سخنپروران * باز چه مانند به اين ديگران
ز آتش فكرت چو پريشان شوند * با ملك از جملهء خويشان شوند
پردهء دارى كه سخنپرورى است * پرتوى از رتبهء پيغمبرى است
پيش و پس قلب صف كبريا * پس شعرا آمده ، پيش انبيا
و ديگر دزدان قشرى بىمغز كه خود را باوجود پستى پايه از زمرهء اين سرفرازان ايزدى شمارند غير از انفعال چه پردازند ؟ كما قال القايل :
شاعر دزد ماكيان ماند * كه به زيرش نهند بيضهء غاز
غاز آخر به سوى آب رود * او به . . . ن دريده ماند باز
غرض كه سخن موزون كه افصح العرب و العجم صلّى اللّه عليه و سلّم ، الشّعر كحكمة فرموده ، پايگاه رفيع دارد و منزلت سخنوران فصاحت شعار و فصيحان بلاغت آثار كه مصداق : الشّعراء
هامش
( 1 ) . مقدمهء چاپ تصويرى : نبينند .
( 2 ) . از مقدمهء چاپ تصويرى افزوده شد .
( 3 ) . از مقدمهء چاپ تصويرى افزوده شد .