اين سياهه را - كه مىتواند چند و چندين برابر شود - به پايان مىبريم ، اما مىگوييم كه مصحّح نسخهء نهتنها فارسى و ساختارهاى واژگانى و زبان فارسى را نمىدانسته ، بلكه از مبانى و موازين نقد و تصحيح متون نيز بىاطلاع بوده است ، زيرا آنگونه كه نسخهء عرضه شدهء او نشان مىدهد ، هيچ روش و اسلوبى را در سنجش نسخهها و تصحيح متن مرعى نداشته ، و واژههاى نادرست را در پاى برگها با تأويلات ذوقى و دور از اصول زبانشناسى توجيه و به ظنّ خويش معنى كرده و در بيشتر موارد ابيات را به صورت نثر درهم آميخته است . ( از جمله ر . ش : 192 ، 212 )
نكتهاى ديگر كه نسخهء را بىارزش ساخته ، اسقاطات و افتادگيهاى بسيار آن است .
نگارنده افتادگيهاى موردنظر را در پاى برگها نشان داده است اما به لحاظ آگاهى خوانندهء ارجمند ، به چند مورد از سقطات - كه متن را نامفهوم كرده است - اشاره مىشود :
در صفحهء 209 عبارتى است كه نثارى مىخواهد براى ابيات مصنوع مولانا واصفى شاهد مثال بياورد . شاهد مثال موردنظر در همهء نسخههاى مذكّر احباب آمده است و آن اينست :
من مستِ مَيَم ، مدام مىگويم * محبوبِ من است مَى ، مَنَش مىجويم
اما در نسخهء ضبط نشده است .
در صفحهء 222 در ذكر نادرى سمرقندى ، نثارى نوشته است : " و اين دو بيتش را بسيار مىخوانند " . در بيشتر نسخهها پس از عبارت مذكور دو بيت زير آمده است :
وه چه خراميست قدِ يار را * بنده شوم آن قد و رفتار را
سوى خرابات گذر نادرى * در سرِ مَى كن سرو دستار را
اما در نسخهء فقط مصراع اوّل و چهارم - كه هيچ ربطى باهم ندارند - به صورت يك بيت آمده است .
در صفحهء 226 در ذكر مولانا فردى آمده است :
" از ولايت تربت است . فضيلت بسيار داشته . اين مطلع شريف ملّا را نيكو تتبّع مىنموده :