دوره را بشناسيم ، فقط به نقل اين اشارهء نثارى بسنده مىكنيم كه در ترجمهء احوال شيخ جمال هندى نوشته است :
روزى پادشاه به صحبت آن شيخ مىآمده و شيخ را باغى بوده در آن باغ عمارتى عالى بوده ، اتفاقا شيخ در بام آن عمارت بوده و از دور ديده كه سلطان مىآيد ، فرموده كه چيزهاى نرم بر روى زمين بگسترانيدهاند . چون پادشاه نزديك رسيده ، شيخ به استقبال سلطان ، خود را از بام انداخته و سلطان ديده كه خود را انداخت . و چون در زير پاى شيخ بالين بسيار و گليمها بوده ، به سلامت برخاسته و هيچ آسيبى به شيخ نرسيده . پادشاه از آن ، خارق عادت حمل كرده و موجب زيادتى اعتقاد گشته ، [ در تعظيم و تكريم او افزوده ] « « 1 » » .
بارى ، اگر در تصوّف اين دوره نمكى هم هست ، عام و همگانى نيست ، جاى جاى در قلمرو تصوّف ، صوفيانى بودهاند كه دردشان را همگانى كرده بودند و به انتقاد از ناخوشيهاى سياسى و ناپسندهاى اجتماعى مىپرداختند . در مذكّر احباب هم ذكر اينگونه عارفان ديده مىشود كه رأى و نظرشان يادآور ارزشهاى مثبت تصوّف منطقه است . حسامى قلندر از مجذوبان همين دوره بوده است كه به تقليد حافظ شيرازى شعر مىگفته و مقيّد به عادات روزمرّه هم نبوده است . وقتى يكى از اميران عصر از او خواسته است كه :
از من چيزى بخواه . حسامى گفته كه مرا به چيزى احتياج نيست ، حكمفرماى كه مگسان بر من ننشينند . حاكم گفته كه مگس حكم مرا نمىشنود . حسامى گفته : كسى كه مگس حكم او نشنود ، او به كسى چه تواند داد « « 2 » » !
4 . به لحاظ نكتههاى مردمشناسى
شاعرانى هم كه در اين دوره مىزيستهاند و نامشان در اين تذكره مجال طرح يافته است ، به هر حال ، بيشترشان ، همرنگ زمانهاند ، همگون با همان شيخ جمال هندى ، كه پيشتر ، كرامت او را متذكّر شديم . اما آنچه اين تذكره را در خور توجّه مىدارد ، اطلاعاتى است از اوضاع سياسى و فرهنگى بخشهايى از قلمرو وسيع زبان فارسى درى ، كه در ضمن تراجم احوال ناظمان و
هامش
( 1 ) . همان ، 125
( 2 ) . همان ، 86