پرش به محتوای اصلی

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحه 261

پدیدآورندگان:

ص۲۶۱
و عبد السلام اشعار فارسى و تركى هم دارد و اين غزل نتيجهء طبع سليم اوست : غزل
در نىِ تير آتش از پيكانِ خون‌ْآلود اوست * پر نباشد بر سرِ نى آن‌كه بينى دود اوست دل ز ناوكهاى آن مه صورت پروين گرفت * اين نشانيهاى بخت و طالعِ مسعود اوست هركه شد ديوانه از سوداى آن زلف سياه * گر دهد جان و بگيرد « « 3 » » تارِ مويش ، سودِ اوست دل به بال هر كبوتر گر پرى « « 4 » » بيند سفيد * بى خود از جا برجهد كان نامهء مقصود اوست يارب اين قوس قزح باشد سلاحى بر فلك * يا مگر بر چرخ « « 5 » » عكس تيغِ خون‌ْآلود اوست
و اين مطلع تركى را نيز خوب گفته : نظم
باشنكا كاكل قويوب عشق اهليفه دام ايلاد نيك * بوقسه حسن اسبابى ديب آنى سرانجام ايلادنيك

[ 225 ] ذكر جميل مولانا يقينى

ولد جناب خواجه شاه « « 1 » » جويبارى است و يقينى تخلّص مىكند « « 2 » » . در كسوت فقر و درويشى مىگذراند . بيت
درويش را كه كنج قناعت مسلم است * درويش نام دارد و سلطانِ عالم است « « 3 » »
پاورقی
( 3 ) .Bگر دهد ور او ستاند ( 4 ) .Bكبوتر شهپرى ( 5 ) .P , Hدر چرخ [ 225 ] : ( 1 ) .Pميرشاه ( 2 ) .H , B« و يقينى . . . مىكند » ندارد ( 3 ) .Pبيت « درويش . . . » را ندارد