گفتهاند كه چون سعدى با راس باشد سعادت آن كوكب زيادت گردد و چون كوكب نحس با آن بود نحوست آن كوكب زيادت « 1 » گردد ، و اگر كوكبى سعد با ذنب « 2 » بود سعادت او كمتر شود و اگر نحس با او بود نحوست او كمتر شود و طايفهاى هم به اين سبب گفتهاند كه راس با كواكب سعد سعد است و با كواكب نحس نحس است ، و ذنب با كواكب سعد نحس است و با كواكب نحس سعد .
و مؤلف اين كتاب ميگويد « 3 » اضافت سعادت و نحوست به اين دو نقطه امرى بعيد است و اگر متقدمان را در اين باب تجربه افتاده است تا هر يكى را از اين دو طبيعتى « 4 » نهادهاند تواند بود كه سبب اين حكم آن بود كه اين دو نقطه مبداء عرضى قمرند « 5 » ، هرگاه كه قمر از نقطه راس درگذرد ، عرض او شمالى شود و هرگاه كه از نقطه ذنب درگذرد عرض او « 6 » جنوبى شود چنان كه در كتاب جهان دانش بيان « 7 » و تقرير اين فصل كرده شده است و منجمان دانستهاند كه ماه و هر كوكب كه باشد چون عرض شمالى دارد قوى حال بود و چون عرض جنوبى دارد ضعيفحال و چون اين دو نقطه دو مبدأاند « 8 » قوت و ضعف را دور نباشد كه آن را ( كه ) مبدأ « 9 » قوت است سعد شمرند و آن را كه مبدأ « 10 » ضعف است نحس و الله « 11 » اعلم .
تمام شد اين باب مقالت [ از اين ] « 12 » كتاب به حمد الله و حسن توفيقه و الصلاة على سيدنا محمد و آله الطاهرين .
هامش
( 1 ) . م . زيادتر .
( 2 ) . متون . يا .
( 3 ) . م . گويد .
( 4 ) . م . طبيعى .
( 5 ) . و د . قمراند .
( 6 ) . م . و بجاى او .
( 7 ) . م . و تفصيل اضافه دارد .
( 8 ) . د . و م . ميداند .
( 9 ) . م . كه ندارد و مبدآ را مبدء نوشته است .
( 10 ) . م . كه ندارد و مبدآ را مبدء نوشته است .
( 11 ) . د و ح . و الله را مكرر نوشتهاند .
( 12 ) . م . اين .