پگاه به بر تو آيم « 1 » ، اما توقع دارم كه در كار قباد تقصير نكنى و او را سختى ننمايى « 2 » . پس بيرون رفت « 3 » . روز ديگر زندانبان به ديدن قباد آمد و حبس « 4 » از وى خالى يافت . بدانست كه خواهر وى « 5 » بدين مكر لطيف او را خلاص داد والسلام .
حكايت ( 2 ) آوردهاند كه : مردى بود از شهر اهواز و روزگار خود به تجارت بسر بردى و از بازرگانى اسباب معيشت خود ساز كردى « 6 » . و او را زنى بود كه در مكر و حيلت از زديعه « 7 » زيادت آمدى و در عفت و صلاح قدم در « 8 » قدم رابعه نهادى . و آن مرد « 9 » يك چندى به بصره رفتى و مدتى در آنجا بودى ، و « 10 » در بصره زنى بخواست « 11 » و مدتى آنجا ببودى و پس بازگشتى « 12 » .
وزن او از آنكه او به « 13 » بصره بسيار رفتى « 14 » خيال او را رنجه داشتى « 15 » كه نبايد كه او آنجا دلارامى ديگر بدست آورده است « 16 » و زنى ديگر كرده « 17 » . و چون تفحص كرد او را روشن شد كه مرد اهوازى از سر رعنايى و طنازى زنى ديگر
هامش
( 1 ) - مپ 2 : و خود اجازه حمام خواست تا زود مراجعت كند و مراد زندانبان برآورد
( 2 ) - مپ 2 - اما توقع . . . ننمايى
( 3 ) - مپ 2 : بدين بهانه بيرون آمد
( 4 ) - مپ 2 : جاى
( 5 ) - متن : او را ، مج : او
( 6 ) - مپ 2 - و از بازرگانى . . . كردى
( 7 ) - مپ 2 و بنياد : رديعه ، مج : دويعه
( 8 ) - مج : بر
( 9 ) - مج + هر
( 10 ) - مپ 2 - يك چندى . . . بودى و
( 11 ) - مج - و در بصره زنى بخواست ، مپ 2 : زنى ديگر خواسته بود
( 12 ) - مپ 2 - و مدتى آنجا . . . بازگشتى
( 13 ) - مپ 2 : در
( 14 ) - مپ 2 : توقف كردى ، مج :
مىرود
( 15 ) - مپ 2 : رشگى مىبرد ، مج : خيالى رنجه داشت
( 16 ) - مپ 2 و مج : باشد
( 17 ) - مج : را به نكاح كرده