دادم « 1 » و در درون فرستادم . چندانكه شوهر من بكارت ازو بستد و سست « 2 » شد « 3 » و خواب مستى او را درربود من بيامدم و كنيزك را گفتم كه اكنون تو لطف كردى « 4 » برون آى « 5 » . كنيزك گفت : اى نابكار « 6 » ، دخترى خود را به سفاح به باد دهى « 7 » و به حسن « 8 » تعبيه خواهى كه به مراد رسى « 9 » . من شوهر خود را از دست ندهم « 10 » . من چون اين سخنان بشنيدم متحير شدم . با خود گفتم كه :
فضيحت و رسوايى خواهد بود « 11 » . پس دست دراز كردم و حلق كنيزك بگرفتم و خود را « 12 » به قوت برو انداختم تا او نطپد « 13 » و حلق او چنان بفشردم « 14 » كه بر جاى سرد شد « 15 » . و شوهر مرا خواب مستى ربوده بود و « 16 » كنيزك را از آنجا برون كشيدم و او را « 17 » به خانهاى درانداختم كه در آنجا هيزم بسيار نهاده بود ، آنگاه « 18 » چراغ ببردم و « 19 » در زير هيزمها بنهادم و چندانكه آن هيزمها را آتش
هامش
( 1 ) - مج : پوشيدم
( 2 ) - مپ 2 و مج : مست
( 3 ) - مج : بود
( 4 ) - مپ 2 - كه اكنون . . . كردى
( 5 ) - مپ 2 : تو بيرون رو
( 6 ) - مج + بلابه ، مپ 2 : تو
( 7 ) - مپ 2 : دادهاى ، مج + و چنين تعميه كنى
( 8 ) - مج :
بچنين
( 9 ) - مپ 2 : و مرا به عوض خود به تزوير و دسيسهكارى به شوهر نمودى و مىگويى برون رو
( 10 ) - مپ 2 : و خواست كه شوهر از خواب بيدار كند و بر من فضيحت كند
( 11 ) - مپ : پيش آمد ، مج : و بر من فضيحت كند با خود گفتم اگر تحمل كنى شوهر بيدار شود و فضيحت شوم
( 12 ) - مپ 2 - و خود را
( 13 ) - متن : بطپييد ، مپ - برو انداختم تا او نطپد
( 14 ) - مپ 2 - و حلق . . .
بفشردم
( 15 ) - مپ 2 : تا بمرد
( 16 ) - مپ 2 - و شوهر مرا . . . ربوده بود و
( 17 ) - مج : و به حيلهها
( 18 ) - مپ 2 : و
( 19 ) - مپ 2 - ببردم و