او آمد كه شيخ كار ما با سلطان به كجا رسانيد « 1 » ؟ شيخ گفت : دىروز حكايت تو در خدمت « 2 » سلطان گفتم و او مرا نشاند و « 3 » چنين و چنين گفت و مرا معلوم شد كه حق به دست سلطانست و تو مردى پيرى « 4 » و بر لب گور رسيده « 5 » مال سنبل را « 6 » باز بايد داد و آن « 7 » از بهر « 8 » فرزندان نبايد گذاشت تا در دنيا مخذول نشوى و در قيامت مأخوذ « 9 » نمانى « 10 » .
پس محمد موىدوز چون از خدمت مؤيد رحمة اللّه عليه « 11 » نوميد شد « 12 » به خانه « 13 » بازآمد و هشت آفتابهء ديگر پر زر « 14 » به خزانهء سلطان رسانيد ، و امام ابو المؤيد رحمة اللّه عليه عهد كرد كه « 15 » هرگز ديگر در باب هيچكس به هيچ سبب شفاعت نكند « 16 » . و اگر در عهد نوشروان امانت رعيت در طبيعت او « 17 » مؤثر آمد تا بساط عدل و بسطت « 18 » رأفت « 19 » در بسيط « 20 » ربع مسكون « 21 » بگسترد و نام نيكو « 22 » خود را بحاصل گردانيد ، امروز حسن « 23 » اعتقاد و نقاى « 24 » ضمير و نزاهت عرض و يمن رأى خداوند خواجهء جهان و دستور صاحبقران و وزير
هامش
( 1 ) - مج - كه شيخ كار ما . . . رسانيد
( 2 ) - مپ 2 و مج : تو با
( 3 ) - مپ 2 و مج - مرا نشاند و
( 4 ) - مج و مپ 2 : پير
( 5 ) - مپ 2 : رسيدهاى
( 6 ) - مپ 2 و مج - را
( 7 ) - مج - آن ، بنياد : نان
( 8 ) - مج : پس
( 9 ) - بنياد : مآخذ
( 10 ) - مپ 2 - و آن از بهر فرزندان . . . نمانى .
( 11 ) - مپ 2 و مج - چون از . . . عليه
( 12 ) - مپ 2 + و
( 13 ) - مج - نوميد شد به خانه
( 14 ) - مج - پر زر
( 15 ) - مپ 2 - عهد كرد كه
( 16 ) - مپ 2 : نكرد
( 17 ) - مج : طبع وى
( 18 ) - مج :
نصفت
( 19 ) - مج - رأفت
( 20 ) - مج : رأفت به
( 21 ) - مپ 2 - در بسيط ربع مسكون
( 22 ) - مج : نيك ، بنياد : نيكويى
( 23 ) - مپ 2 - حسن ، بنياد : چنين
( 24 ) - مپ 2 : نقا ، بنياد : بقاى