بيت
نيست اندر قدح فلاح و فلح * دشمنانند دوستان قدح « 1 »
عتيقى « 2 » مىگويد : روزى « 3 » به نزديك او درآمدم و او را يافتم « 4 » كه قدرى پنبهء « 5 » كهنه بر زبر خود « 6 » پوشيده و قدرى در زير خود انداخته « 7 » و او در ميان آن « 8 » خفته « 9 » . چون او را بدان حال « 10 » بديدم گفتم : كه « 11 » كار تو بدين حد رسيده است « 12 » ؟ گفت : بلى . گفتم : هيچ حاجت « 13 » دارى ؟ گفت « 14 » : حاجتم آنست تا « 15 » مرا جامهاى به « 16 » عاريت دهى تا يك بار ديگر به « 17 » خانهء آن « 18 » مغنيه « 19 » روم كه بر وى عاشق بودم « 20 » و تمامت اموال خود « 21 » با وى خوردهام « 22 » ، تا مگر يك بار ديگر ديده « 23 » به جمال او روشن گردانم . اين بگفت « 24 » و بر حالت خود بسيار « 25 » بگريست « 26 » . من دستى جامه بياوردم و در وى پوشيدم « 27 » و او را به حمام بردم ،
هامش
( 1 ) - متن و مپ 2 و بنياد اين بيت را ندارد
( 2 ) - در سه نسخه : عسقى ، مج : عنفسى در حاشيه اصلاح كرده و عتيقى نوشته است
( 3 ) - متن و مپ 2 - روزى ، بنياد : من
( 4 ) - مپ 2 : ديدم
( 5 ) - مپ 2 - پنبه
( 6 ) - مج :
در زير
( 7 ) - مج - و قدرى در زير خود انداخته
( 8 ) - متن : او
( 9 ) - مپ 2 - و او در ميان آن خفته
( 10 ) - مپ 2 - بدان حال
( 11 ) - مپ 2 - كه
( 12 ) - مج : رسيد
( 13 ) - مج حاجتى
( 14 ) - مج + دارم گفتم آن چيست گفت
( 15 ) - مج : كه
( 16 ) - مج - به
( 17 ) - مج : در
( 18 ) - مپ 2 - آن
( 19 ) - مپ 2 : - به مغنينهاى
( 20 ) - مج : بودهام
( 21 ) - مپ : مال را
( 22 ) - مج : خورده + بروم ، بنياد + و ضايع كردهام
( 23 ) - مج : ديده را يكبارگى
( 24 ) - مج - اين بگفت
( 25 ) - مپ 2 - بسيار
( 26 ) - مپ 2 : مىگريست
( 27 ) - مج : پوشانيدم