عالم جل جلاله « 1 » مرا مالى و نعمتى داده است و من آن را به رنج و سختى حاصل « 2 » كردهام و آسانآسان « 3 » به تو مىرسد ، نمىبايد « 4 » كه قدر آن ندانى « 5 » و به نادانى « 6 » آن را به باد دهى « 7 » ، جهد كن تا از « 8 » اسراف كردن « 9 » دور باشى و از حريفان پياله و نواله كرانه كنى « 10 » . و من يقين دانم كه چندانكه « 11 » من به عالم آخرت روم جماعتى « 12 » از « 13 » نااهلان گرد تو درآيند و ياران بد ترا به فسادها تحريض كنند « 14 » و تمامت اين « 15 » مال تو تلف شود . بارى از من قبول كن كه « 16 » اگر اين همه ضياع و متاع « 17 » بفروشى زينهار تا « 18 » اين خانه نفروشى كه مرد بىخانه چون سپرى « 19 » بود بىدسته ، و اگر افلاس تو بنهايت رسد و نعمت تو « 20 » سپرى شود و دوست « 21 » و رفيق خصم شوند « 22 » زينهار تا خود را به سؤال بدنام نكنى ، و در فلان خانه رسنى آويختهام « 23 » و كرسى نهاده « 24 » بايد كه در آنجا روى و حلق خود را در آن طناب كنى « 25 » و كرسى از زير پاى خود « 26 »
هامش
( 1 ) - مج - عالم جل جلاله
( 2 ) - مج : بحاصل
( 3 ) - مج - آسان
( 4 ) - مپ 2 : بايد ، بنياد : مىيابد ، مج : نبايد
( 5 ) - متن و مپ 2 و بنياد :
بدانى
( 6 ) - متن : بر نادانان ، مج : با نااهلان ، بنياد : با نادانان
( 7 ) - مپ 2 و مج : ندهى
( 8 ) - مپ 2 - از
( 9 ) - مج - كردن
( 10 ) - مج : گيرى
( 11 ) - متن و مپ 2 و بنياد : چون
( 12 ) - مپ 2 و بنياد : جمعى
( 13 ) - مج - از
( 14 ) - مپ 2 - و ياران بد ترا به فسادها تحريض كنند
( 15 ) - مج - اين
( 16 ) - مپ 2 - كه
( 17 ) - بنياد :
عقار
( 18 ) - متن و مپ 2 و بنياد : كه
( 19 ) - بنياد : شمشيرى
( 20 ) - مج - تو
( 21 ) - مج + و دشمن
( 22 ) - متن و مج و بنياد : شود
( 23 ) - بنياد : است
( 24 ) - بنياد + ام
( 25 ) - مج : اندازى
( 26 ) - مپ 2 - خود