8 / چرا به مردى از معد قالب الصخره گفتند . / 94
9 / چگونه اشعب طماع از دروغى كه به كودكان كوى گفته بود به شبهه افتاد و خود به جايى رفت كه آنانرا فرستاده بود و آزار بسيار ديد ، و باز روزى به ارزيرگرى سفارش كرد كه طبق بزرگتر بريزد ( اين حكايت در ابن خلكان هم آمده است ) . / 95
10 / چرا اشعب از گفتن به مادرش كه او را غلامى بخشيدهاند وحشت داشت . / 96
11 / پاسخ اشعب به سالم بن عبد اللّه در باب غايت حرص خود . / 96
12 / راهبى كه اول به طريقهء عيسى گليم خود را به سائلى بخشيد و بار دوم به سنت رسول اكرم ( ص ) سيليى به گوش آن طماع نواخت ( مأخذ داستان به قول نويسنده ملح النوادر ثعلبى ( ؟ ) است ) . / 97
13 / حكايت اشعب با سالم بن عبد اللّه و حرم او كه براى گردش به باغى رفته بودند ( مأخذ مجمع الامثال است ) . / 98
ستايش وزير . / 99
باب پنجم در ذكر طراران و حكايات ايشان 102 - 133 مقدمه ؛ 102 1 / مردى كه هوس دزدى داشت و رئيس دزدان نيشابور او را گفت با دست چپ غذا بخور كه محتمل است به سبب دزدى دست راست تو قطع شود . / 103
2 / دزدى كه اموال تاجرى را از كاروانسرا ببرد و خود از نقبى به خارج فرار كرد . / 105
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 129
مساهمون: سديد الدين محمد عوفى
صمقدمهء مصحح ١٢٩