فرمود . و سعد « 1 » معاذ را « 2 » روز حرب خندق تيرى براكحل « 3 » آمده بود « 4 » و خون نمىايستاد و « 5 » دعا كرده بود كه الهى ؛ مرا چندان زمان ده كه كين « 6 » دين از بنى قريظه بكشم « 7 » . پس چون مصطفى عليه السلام « 8 » او را حكم فرمود انصار برفتند و او را بر دراز گوشى نشاندند و « 9 » بياوردند « 10 » و بساطى از اديم بگستردند تا او بر آنجا تكيه كرد « 11 » كه « 12 » ضعيف شده بود . پس او را « 13 » گفتند : يا ابا عمرو ؛ در حق « 14 » موالى خويش احسان فرماى و انعام واجبدار « 15 » چه حكم ايشان رسول خداى « 16 » به تو حواله « 17 » كرده « 18 » است تا در حق ايشان احسان كنى . و چون ازين معنى با وى بسيار بگفتند « 19 » گفت : سعد را وقت آن « 20 » نيست كه مداهنت كند . چون سعد به خدمت مصطفى عليه السلام « 21 » رفت رسول عليه السلام « 22 » فرمود كه اى سعد ، حكم موالى خود بكن كه ما ترا در باب ايشان حكم كرديم « 23 » . سعد گفت : يا رسول اللّه ، حكم من آنست كه مردان ايشان را بكشند « 24 » و زنان و فرزندان ايشان « 25 » اسير كنند « 26 » و مال ايشان « 25 » بر مسلمانان قسمت كنند « 26 » . و هم برين حكم ايشان را فرود آوردند « 27 » و جمله را بكشتند . با « 28 » جّدى كه اهل ايمان و متابعان سيد « 29 » پيغمبران در
هامش
( 1 ) مج + اين
( 2 ) متن و مپ 2 - را
( 3 ) مپ 2 : عضو
( 4 ) مج : آمده بود براكحل
( 5 ) مج + او
( 6 ) متن : اين
( 7 ) مج : بكشيم
( 8 ) مج : محمد مصطفى صلى اللّه عليه و سلم
( 9 ) متن و مپ 2 - بر دراز گوشى نشاندند و
( 10 ) متن + و بر دراز گوش نشاندند
( 11 ) مج + زيرا
( 12 ) متن : چه
( 13 ) مج - او را
( 14 ) متن و مپ 2 - حق
( 15 ) مپ 2 - و انعام واجب دار
( 16 ) مج : مصطفى صلى اللّه عليه و سلم
( 17 ) مج + از بهر آن
( 18 ) مج :
فرموده
( 19 ) متن : بگفتم
( 20 ) مج : آن وقت
( 21 ) مج : محمد مصطفى صلى الله عليه و سلم
( 22 ) مج - رسول عليه السلام
( 23 ) مپ 2 - تا در حق ايشان احسان . . . حكم كرديم
( 24 ) مج : بكشيد
( 25 ) مج + را
( 26 ) مج : كنيد
( 27 ) متن : فرود آورد ، مپ 2 - فرود آوردند
( 28 ) متن + به ، مج : و
( 29 ) مج : ملت و