اما نتوانست دولت طاهريان را احيا كند ناچار خليفه او را عزل كرد محمد به بغداد رفت و در سال 292 درگذشت مدت حكومت او از 248 تا 259 هجرى بود .
محمد بن داود جراح 83 - معروف به ابن الجراح ( 243 - 296 ) اديب و نويسنده از اهالى بغداد است او عم على بن عيساى وزير است از دوستان عبد اللّه بن معتز بود كه دو روزى براى او وزارت كرد به امر ابو الحسن ابن فرات محمد را در بغداد كشتند . از اوست كتاب « الورقه » در اخبار شعرا و « كتاب الوزراء » . . .
محمد بن زيد علوى 623 - 625 - 626 - 627 - محمد بن زيد بن اسماعيل بن حسن بن على عليهما السلام ملقب به سيد داعى حاكم طبرستان و ديلم بعد از برادرش حسن بن زيد ( سال 270 ه ) حكومت طبرستان را بهدست آورد در زمان او جنگ و فتنه بسيار بود . شجاع و بزرگوار بود شعر و ادب و تاريخ مىدانست در جنگ با محمد هارون سرخسى از امراى اسماعيل سامانى مجروح شد و درگذشت ( 287 ه . ) محمد بن عبد اللّه علوى - 443 محمد بن عبد اللّه بن حسن بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام مكنى به ابو عبد اللّه و ملقب به الارقط و المهدى و النفس الزكيه ( 93 - 145 ه ) در مدينه متولد و بزرگ شد به او صريح قريش مىگفتند چه مادرش و اجداد مادريش هيچ كدام كنيز نبودند ( صريح قريش يعنى قريش خالص و پاك ) او داراى علم فراوان و شجاعت و حزم وجود بود در آغاز انحلال دولت امويان در شام رجال بنى هاشم در مدينه پنهانى با او بيعت كردند در ميان آنان بعضى از بنى عباس از جمله سفاح و منصور هم بودند . پس از اينكه دولت امويان سقوط كرد و عباسىها بر سر كار آمدند محمد و برادرش ابراهيم از آمدن به خدمت سفاح و منصور سر باز زدند منصور در جستجوى او و ابراهيم برآمد پدر آنها عبد اللّه و دوازده نفر از خانوادهاش را گرفت و شكنجه كرد و به قتل رساند . محمد پس از آگاهى از مرگ پدر از مخفىگاه خود بيرون آمد و به كمك عدهاى از مريدانش خروج كرد . امير مدينه را دستگير نمود و اهل مدينه به خلافت با او بيعت كردند برادرش ابراهيم را به بصره فرستاد و او اهواز و فارس را گرفت . منصور نامهاى به او نوشت و او را از كارهايش برحذر داشت و وعده داد كه اگر به عهد من درآيى ترا ايمن مىكنم و مال فراوان مىدهم لكن محمد به او پاسخ نوشت « اگر تو به بيعت من درآيى ترا و فرزندانت را امان خواهيم داد » پس منصور عيسى بن موسى عباسى را با چهار هزار سوار به جنگ او فرستاد و محمد با سيصد سوار بر دروازههاى مدينه با او جدال كرد و استوارى عجيب از خود نشان داد پس از آن اكثر ياران محمد او را رها كردند و وى بهدست عيسى كشته شد و سرش را به نزد منصور عباسى برد .
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 747
مساهمون: سديد الدين محمد عوفى
ص٧٤٧