من « 1 » هيچكس را كسى « 2 » چنان نكشته باشد « 3 » . قاسم گفت : آنچه به « 4 » مادرم « 5 » نسبت كردى مادر ترا « 6 » بدين صفت بود « 7 » كه او كنيزكى بود كه در نخاس « 8 » سنج « 9 » زدى و او را « 10 » پدر تو « 11 » از بيت المال « 12 » مسلمانان « 13 » بخريده بود .
اما آنچه گفتى كه ترا بكشم ، مرا به كشتن مىترسانى ! به خداى كه صبر كنم صبرى كه بيش از من كسى نكرده باشد . پس هادى بفرمود تا جمله اعضاى مبارك او را به مقراض « 14 » قطعه قطعه كردند « 15 » كه بر خود نپيچيد « 16 » و آهى نكرد و روى ترش نكرد . و از راه حقيقت آن قوت مصابرت كه « 17 » او را بر آن بود « 18 » كس را نبود « 19 » و جمله را قضا مىدانست . و هر كرا بلايى بيند و ننالد و به زبان ثنا گويد نيك آيد « 20 »
بيت
گر بر سر من تيغ بلا بارانى * باران ترا دوختهام بارانى
[ ابو صابر پس از تلخىهاى بيشمار و آوارگى و از دست دادن زن و فرزندان به بركت شكيبائى به پادشاهى رسيد ]
حكايت ( 7 ) آوردهاند كه در ايام ماضى مردى بوده است كه صبر و مدارا حليت « 21 » حال او بود و آثار زهد و تقواى او « 22 » ظاهر و كنيت او ابو - صابر ، و هر بلا « 23 » كه بوى رسيدى صبر كردى و البته شكايت و ناله از وى به كس نرسيدى . وقتى در نواحى ديه او دو « 24 » شير « 25 » شرزه پديد آمدند و
هامش
( 1 ) مپ 2 - پيش از من
( 2 ) متن و مپ 2 - هيچكس را كسى
( 3 ) متن : بود
( 4 ) متن و مج و بنياد - به
( 5 ) مج + مرا بدان ، بنياد + را بدان
( 6 ) مپ 2 و مج و بنياد : تو
( 7 ) مج و بنياد : سزاوارترست
( 8 ) بنياد + خانه
( 9 ) مج : صنج
( 10 ) متن و مپ 2 - را
( 11 ) متن و مپ 2 : ترا
( 12 ) مج + كه حقوق بنياد + حقوق
( 13 ) مج + بود
( 14 ) مج : ناخن ببريد ، بنياد : ناخن
( 15 ) مج : برگرفتند
( 16 ) مج : نجنبيد
( 17 ) متن و مج و بنياد - كه
( 18 ) مج : بدان نمود ، بنياد : او بدان بود
( 19 ) متن و مج و بنياد - كس را نبود
( 20 ) متن و مج و بنياد : نيك آيد
( 21 ) متن : جبلت
( 22 ) مچ : وى
( 23 ) مج : در هر بلائى
( 24 ) مپ 2 - دو
( 25 ) مپ 2 : شيرى