و ايشان « 1 » آتشى برافروخته بودند و نشسته « 2 » و اسيران را قيد « 3 » كرده . بانگ بر ايشان زدم و گفتم : منم ابو ثور « 4 » . چون نام بشنيدند روى به من آوردند و و من با « 5 » ايشان برآويختم « 6 » چنان كه « 7 » بيشتر از « 8 » ايشان را بر زمين زدم و باقى سلاح بينداختند و امان خواستند و گفتند ما هرگز ندانستيم كه تو تنها به « 9 » حرب « 10 » قبيلهاى اقدام نمايى و در شب تاريك آيى و « 11 » روز حيات بر چندين مبارز ايام « 12 » شام گردانى . پس اسيران را « 13 » اطلاق كردم . ايشان گفتند ما از حيات خود نوميد شده بوديم كه ناگاه آفريدگار ما را بواسطه تو خلاص داد « 14 » پس عمرو « 15 » اين ابيات انشا كرد و گفت
ألم ترنى اذ ضمّنى البلد القفر * سمعت نداء يصدع القلب يا عمرو
أغثنا و انّا عصبة مذحجيّة * تنادى على وقر و ليس لها وقر
تكلّفنا يا عمرو ما ليس عندنا * هوازن فانظر ما بنا صنع الدّهر
فقلت مجيبا انظرونى فاننّى * سريع اليكم حين ينصدع الفجر
و أقحمت مهرى حين صادفت غرّة * من القوم حتّى قيل قد عقر المهر
هامش
( 1 ) متن و مپ 2 - ايشان
( 2 ) مپ 2 - و نشسته
( 3 ) مج : مقيد
( 4 ) مج : گفتم فلانم
( 5 ) متن : بر
( 6 ) مج : مىآويختم
( 7 ) مپ 2 - چنان كه ، مج : چندانكه
( 8 ) مپ 2 - از
( 9 ) مج : بر
( 10 ) متن و مپ 2 - حرب
( 11 ) متن و مپ 2 - آيى و
( 12 ) مپ 2 : مبارزان ، مج - ايام
( 13 ) متن - را
( 14 ) متن و مپ 2 - كه ناگاه . . . . داد
( 15 ) مپ 2 : آن مرد