در اثناى آن حال ناگاه از روى دريا دودى « 1 » برخاست ، گفت : اينك آن شيطان برسيد « 2 » . سر خود گير « 3 » تا جان در سر كار نظر نكنى . راوى مىگويد كه ديو « 4 » نزديك من آمد « 5 » آنچه آن هاتف به من آموخته بود « 6 » بخواندم و به دو دميدم « 7 » . بر مثال پارهاى كوه « 8 » بيفتاد و چون خاكستر گشت . پس آن دخترك گفت اى جوان « 9 » ؛ به خداى كه شيطان هلاك شد و از شر او نجات يافتم « 10 » . پس از منظر فرود آمد و دست و پاى « 11 » مرا بوسه داد « 12 » و خداى عز و جل را بر آن « 13 » شكر بسيار كرد « 14 » . پس هر زر و جواهر كه در آن قصر بود « 15 » برداشت « 16 » و پيش من نهاد « 17 » و همهروز بر ساحل منتظر مىبوديم تا روزى كشتى در دريا « 18 » پديد آمد . ايشان را به علامتى از حال خود خبر كرديم « 19 » و زورقى به نزديك ما راندند « 20 » و ما در آن « 21 » نشستيم « 22 » و به سلامت از دريا بيرون آمديم « 23 » و آفريدگار عز و علا ما را
هامش
( 1 ) مج : ناگاه ظلمتى از روى دريا
( 2 ) مپ 2 : انك شيطان رسيد ، مج : رسيده
( 3 ) مپ 2 : برو
( 4 ) متن و مپ 2 - آن ديو
( 5 ) مج و بنياد : رسيد + من به حضور دل و يقين صادق
( 6 ) مج و بنياد : اين آيت را
( 7 ) متن و مپ 2 + شيطان ديدم
( 8 ) مپ 2 : كوهپارهاى
( 9 ) متن و مج - اى جوان
( 10 ) بنياد - پس آن دختر گفت اى . . . يافتم
( 11 ) مپ 2 - و پاى ،
( 12 ) مج : من ببوسيد
( 13 ) مج + موهبت
( 14 ) مپ 2 و مج : گفت
( 15 ) متن و مج و بنياد : پس زر و جواهرى كه در آن قصر بود و آنچه نفيستر بود
( 16 ) مج و بنياد : اختيار كرديم
( 17 ) متن و مج و بنياد - و پيش من نهاد
( 18 ) مپ 2 : از دور
( 19 ) مج : اعلام داديم
( 20 ) متن و مج و بنياد : آوردند
( 21 ) متن و مج و بنياد : آنجا
( 22 ) متن + و از آنجا به كشتى آمديم ، مج و از انجا كشتى نشستهايم ، بنياد + و از آنجا در كشتى نشسته
( 23 ) مج : و به سلامت آن كشتى به ساحل برون آمد