قدر جاه و جلال سرافراز گرداند و به تاج كرامت
وَ لَقَدِ اصْطَفَيْناهُ فِي الدُّنْيا
، ميان بندگان خود به عزّ امتياز رساند و در مقابلهء شكر « 1 » نعمت سرافرازى ، در نيازمندى و طاعتگزارى افزايد و سپاس آن موهبت شبانروزى ، خود را در مقام خشوع و خاكسارى دارد و اين دعا و ستايش مؤدّى را بر سنّت سليمانى از صفاى عقيدت و اخلاص جنانى ورد گاه و بىگاه و همدم انفاس سحرگاه خود نمايد ، كه
رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ *
، و مقتضاى اين دعوت « 2 » را به فعل آورد و بعد از اجابت ، به صوالح اعمال ملازمت نمايد .
نظم « 3 »
تو هم گردن از حكم داور « 4 » مپيچ 143 * كه گردن نپيچد ز حكم تو هيچ
ره اين است روى از طريقت متاب « 5 » * بنه گام و كامى كه دارى بياب
و بالجمله به اعمال فرايض طاعات و عبادات ، خود را در عداد ساير عباد دارد ، بلكه خود را در بندگى و طاعت حقّ ، احقّ از ساير افراد داند و در نوافل و تطوّعات ، به آنقدر كه از مصالح خلق خدا باز نماند ، شب و روز مقرون به اخلاص به جاى آورد . چرا كه معدلت سلطان و خسروى به مقتضاى حديث نبوى كه « عدل ساعة خير من عبادة سبعين سنة » ، افضل از ساير نوافل و تطوّعات و اشرف از طاعت ساير افراد انسانى است به چندين درجه در درگاه رفيع الدّرجات . « 6 » چرا كه خلافت رحمانى « 7 » و عمل برحسب اوامر ربّانى ، طاعتى است كه فايدهء آن شامل حال بندگان خداست و طاعتهاى آحاد النّاس از هرگونه منفعت متعدّى به ديگرى « 8 » مبرّاست و « خير النّاس من ينفع النّاس » 144 ، هم از اخبار مصطفى است .
هامش
( 1 ) . س : لشكر ؛ م : بشكر .
( 2 ) . م : دولت .
( 3 ) . م : شعر .
( 4 ) . س ، م : برو گردن از طاعت خود .
( 5 ) . س ، م : ره حق .
( 6 ) . م : به چندين درجه در درگاه رفيع الدّرجات افضل از ساير نوافل و تطوّعات و اشرف از طاعت ساير افراد انسانى است .
( 7 ) . م : علمى .
( 8 ) . س ، م : - به ديگرى .