از تخت فرود آمد و در « 1 » خاك نشست و ملاحان را بخواند و گفت : هر كه فتح را مرده بيابد و بيارد هزار دينارش بدهم ؛ و سوگند ياد كرد كه : تا آن وقت كه ويرا بدان حال كه يابند « 2 » نيارند و نبينمش ، طعام نخورم . « 3 » ملاحان در « 4 » دجله اوفتادند ، و غوطه همىخوردند ، و هر جاى طلب همىكردند ، تا سر هفت روز باتفاق « 5 » ملاحى بدين سوراخ رسيد ، فتح را ديد ، شاد گشت و گفت : همينجا بنشين تا سمارى آرم ؛ و پيش متوكل آمد و گفت :
يا « 6 » امير المؤمنين اگر فتح را زنده بيارم مرا چه عطا بخشى « 7 » ؟ گفت : پنج هزار دينار « 8 » بدهم . ملاح گفت : يافتمش زنده ؛ سمارى ببردند و ويرا بياوردند . متوكل آنچه ملاحان را پذيرفته « 9 » بود در وقت بفرمود دادن ؛ و وزير را بفرمود كه : در خزينه رو و از هر چه در خزينهء من چيزيست « 10 » يك نيمه بدرويشان « 11 » ده . آنگه گفت : نان و طعام آوريد « 12 » كه وى گرسنهء « 13 » هفت روزه است . فتح گفت : يا اميرالمؤمنين من سيرم .
متوكل گفت : مگر از آب دجله سيرى ؟ فتح گفت : نه ، من اين هفت روز [ گرسنه نبودم كه هر روز ] « 14 » بيست تا نان بر طبقى نهاده « 15 » ، بر روى آب فرود آمدى ، و من جهد - كردمى « 16 » ، و دو سه نان « 16 » بگرفتمى ؛ و زندگانى من از ان نان بود و بر هر نانىنبشته - بود : محمد بن الحسين « 17 » الاسكاف . متوكل فرمود كه : در شهر منادى كنيد « 18 » كه آن « 19 »
هامش
( 1 ) - ن : بر
( 2 ) - ل : باشد ؛ ن : هست
( 3 ) - ل افزوده : و اين
( 4 ) - ل : اندر
( 5 ) - ن :
اتفاق را
( 6 ) - ل : اى
( 7 ) - ل و ن : چه دهى
( 8 ) - ل و ن افزوده : نقد
( 9 ) - ل :
پذرفته
( 10 ) - ل : من است
( 11 ) - ل : بدرويش
( 12 ) - ن : بياريت
( 13 ) - ل :
كه گرسنگى
( 14 ) - بقرينهء كلمهء « من » عبارت فوق از نسخهء ن افزوده شد . در نسخهء ل بجاى عبارت منظور فقط كلمهء « قرب » آمده و فعل مربوط به « من » ذكر نشده است . چنين است نسخهء ب ولى در ان ضمير « من » مذكور نيست ؛ پ : من درين هفت روز قريب . با توجه به ضبط نسخههاى مختلف ظاهرا چنين به نظر مىرسد كه يا شايد ضمير « من » زائدست چنان كه در نسخهء ب نيامده و يا شايد فعل مربوط به اين ضمير كه فقط در نسخهء ن ذكر شده از نسخهء اساس افتاده است .
( 15 ) - ل : بر ده طبق
( 16 - 16 ) ، ل : و از انجا دو سه طبق بودى كه
( 17 ) - ل : الحسن
( 18 ) - ل : ندا كنيد
( 19 ) - ل : اين