رهنمون 24
* رهوار 94
رهى 22
ريشخند 58 ح
ز * زاد و بود 63
* زاويه 254
زاهده 146
زاهدى 59
زباندار 130 ح
* زبان دوستى 249
زبان نگهدار 116
* زبونگير 241
زخم زدن 78
* زخمه 195
* زدن ( رك . بابلقى زدن ، بزردى زدن ، بسبزى زدن )
* زرده 124
زرينه 106
زشت ركاب 94
زشت گفتن 53
زشت نام 99
* زفان 11 ، 16 ح ، 28 ح ، 32 ح ، 70 ، 98 ، 140 ، 160 ، 234
زفان دراز 130 ح
زكات دهندگان 22
زكات ده 22 ح
زكات دهنده 22
* زله دادن 75
زمان دادن 73
زمين تهى 256
زنان دوستى 249
زنجيرى كردن 58
زن خواستن ( به ضم خاء ) 8 ، 129
زن دوشيزه 131
* زنديقان 161
زن كردن 129 ، 138
زنهار ! 18
زنهار باد بر تو 23
* زنهار خواستن 147
* زنهار خوردن 169
* زنهار دادن 147 ، 213
* زنهارنامه 212
زود خشم 116
زود خيز 158
زود فريب 170
* زودكار 241
زورين ( - زبرين - به فتح زاء ) 124
زهره 231 ، 232
* زهره داشتن 222
زهى 6 ح
* زيا 101 ح
زيارت كردن 20 ، 21
زيان ( از زيستن ) 101 ح
زيانكار 36 ، 64 ، 86 ، 91
زيانكارى 36
زيانمند 53
* زياى گويا 101
* زياى گويا ميرا 101
* زياى ميرا 101
زيبيدن ( نزيبد ) 56 ، 59
* زيج 186
زير ( دويست دينار ) 234
زيند ( زيستن ) 229
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 509
مساهمون: عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير
ص٥٠٩