دست اول بازى به دو بده . اما با مستان و تركان و معربدان و گران جانان هرگز بگرو مباز تا عربده نخيزد . و بر نقش كعبتين با حريف جنگ مكن و سوگند مخور كه تو فلان زخم زدى كه اگر چه راست گويى « 1 » همه كس گويد كه دروغ همىگويد .
و اصل همه شرّ و عربده مزاح كردنست ، پرهيز كن از مزاح كردن هر چند مزاح كردن نه عيب است و نه بزه « 2 » كه رسول صلى اللّه عليه و سلم نيز مزاح كرده است . و اندر خبرست كه پيرزنى بود در خانهء امّ المؤمنين عايشه رضى اللّه عنها ، روزى از رسول عليه السلام پرسيد كه : اى رسول ، روى من روى بهشتيانست يا روى دوزخيان و من بهشتى خواهم بودن يا دوزخى ؟ و گفتهاند « 3 » : « كان رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم يمزح و لا يقول الّا حقا . » پس پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم گفت بر روى مزاح كه : در ان جهان هيچ پيرزن اندر بهشت نباشد . آن پيرزن دلتنگ شد و بگريست . آنگه رسول عليه السلام تبسم كرد و گفت : مگرى كه سخن من خلاف نباشد ، راست گفتم كه هيچ پير در بهشت نباشد از انكه روز قيامت همه خلق از گور جوان خيزند . پير زن را دل خوش گشت . اما مزاح شايد كرد « 4 » و لكن فحش نبايد گفت « 5 » ، پس اگر گويى و كنى با كمتر از « 6 » خويش مكن و مگوى تا حشمت خويش در سر جواب او نكنى . اگر ناچاره « 7 » بود آنچه گويى با همسران خويش گوى تا اگر جوابى ( 36 پ ) دهند عيبى نبود « 8 » . و اما هزلى كه گويى جد آميخته « 9 » گوى و از فحش بپرهيز « 10 » . هر چند مزاح بىهزل نهبود اما تا حدّى « 11 » بايد ، « 12 » كه خوار كنندهء همه قدرها مزاح است « 12 » ، هر چه بگويى ناچاره « 7 » بشنوى . از مردمان همان چشمدار كه از تو
هامش
( 1 ) - ل : خورى
( 2 ) - در نسخهء اساس بفتح اول و دوم نوشته شده است
( 3 ) - نسخهء اصل :
گفتهايد ، شايد : گفته آيد ؛ ل و ن و ب : گفتهاند
( 4 ) - ل : كردن
( 5 ) - ل : گفتن
( 6 ) - ل : « از » ندارد
( 7 ) - ل : ناچار
( 10 ) ، ل : ندارد
( 8 ) ، ل : ندارد
( 9 ) - ن : جد آميز
( 11 ) - نسخهء اصل : با حدى ( اولى بىنقطه و دومى بفتح حاء ) ؛ ل و ب و پ : تا حدى ؛ ن :
اما جدى بايد كه بود ، وجه اخير نيز بقرينهء « جد آميخته » مناسب مىنمايد
( 12 ) ، ن :
ندارد