همه اقرباى تو پيش از « 1 » تو بميرند چنان كه كس از تو باز نماند . هارون گفت : اين مرد را صد چوب بزنيد « 2 » كه بدين دردناكى سخنى در روى « 3 » من بگفت چون همه قرابات من پيش از « 1 » من جمله بميرند پس آنگه من كه باشم ؟ خواب گزارى ديگر بياوردند و همين خواب با وى بگفت . خوابگزار گفت : بدين خواب كه امير المؤمنين ديد دليل كند كه خداوند دراز زندگانىتر بود از همه قرابات خويش . هارون گفت :
« طريق « 4 » العقل واحد » تعبير از ان بيرون نشد اما از عبارت تا عبارت بسيار فرقست ؛ اين مرد را صد دينار بدهيد . و حكايتى ديگرم ياد آمد اگر چه نه حكايت كتابست و لكن « النادرة لا ترد « 5 » » .
حكايت شنودم كه مردى با غلام خويش خفته بود ؛ غلام را گفت : كون زين سو « 6 » كن . غلام گفت : اى خواجه اين سخن نيكوتر ازين بتوان گفت . مرد گفت :
چون گويم ؟ غلام گفت : بگوى كه روى از ان سو « 6 » كن كه اندر هر دو سخن غرض يكيست اما تا بعبارت زشت نگفته باشى . مرد گفت : شنودم و بياموختم و بجرم آن ناشايست « 7 » كه گفتم ترا آزاد كردم . پس پشت و روى سخن نگاه بايد داشت و هر چه گويى بر روى نيكوتر بايد گفتن تا هم سخن گوى باشى و هم سخن دان . اگر گويى و ندانى چه تو و [ چه ] « 8 » آن مرغك كه او را طوطك « 9 » خوانند كه وى نيز سخن گويست اما نه سخن دانست . و سخنگوى و سخندان آن بود كه هر چه گويد مردمان را معلوم شود « 10 » تا از جملهء عاقلان بود و اگر [ نه ] « 11 » چنين باشد بهيمهاى باشد مردم پيكر .
اما سخن را بزرگ دان كه از آسمان سخن آمد و هر سخن كه بدانى از جايگاه
هامش
( 1 ) - ل : « از » ندارد
( 2 ) - ل افزوده : اى كذى كذى
( 3 ) - ل : به روى
( 4 ) - ن : دليل
( 5 ) - ل : النادر لا يرد ؛ ن افزوده : و نيز گفتهاند : قل النادرة و لو على الوالدة ؛ چنين است پ
( 6 ) - ن : ازين سون ، رك . تعليقات
( 7 ) - ل : نابايست
( 8 ) - بقياس معنى از نسخهء ل و ن و ب و پ افزوده شد
( 9 ) - ل و ن : طوطى
( 10 ) - ل افزوده : و آنچه مردمان بگويند او را معلوم شود
( 11 ) - بقياس معنى از نسخهء ل و ن و ب و پ افزوده شد