Skip to main content

عرايس الجواهر ونفايس الأطايب ( فارسى ) — Page 87

Contributors:

P.87
و جماعتى گفته‌اند دليل [
b
16 ] برين آن است كى هر سال كى باران نيسان بيشتر مىآيد آن قطره‌ها در دهان صدف افتد منعقد شود و لؤلؤ شود و به هر سالى تويى زيادت مىپذيرد تا تمام شود . و هرچ از ميان دهان صدف راست به گلو فرو شود عيون و مدحرج بود ، و اعوجاج مرواريد به سبب ناهموارى محلّ بود . و باشد كه از اوّل كى متولّد شود به غايت خرد بود مثل ارزن و بعد از آن تو بر تو مىنشيند و منعقد و متحجّر مى - گردد و به مرور ايام درّى شود به شكل پوست پياز . و اگرچه اين معنى از قياس دور نيست « * » و اين معنى محسوس است كى بسيار سطح ظاهر مرواريد سياه يا بىآب بود و چون يك طبقه را پوست باز كنند طبقهء زيرين خوش‌آب و خوب باشد . « * » امّا چرا نشايد كى اين خاصيّت در صدف باشد ؟ مانند زباد كه در گربه متولّد مىشود به خاصيّت . و هر لولؤ كه در آن گوشت باشد كه نزديك دفّتين است بيشتر از عيبى خالى نبود . و باشد كه مرواريد ملاصق دفّهء صدف باشد ، لكن متّصل نشده ، امّا درست و مدّور بود . و باشد كه اتّصال كامل يافته باشد و آن يك نيمه بود از مرواريد كه به اصطلاح جوهريان آن را « نيم‌روى » خوانند و در مرّصعات به‌كار دارند و بعضى را وصل كنند تا دانه درست شود و در پايان طويله‌هاى عقد و سمط مرواريد كنند ، هرچند
Footnote
* - ازينجا تا ستارهء ديگر در چهار سطر بعد در حاشيه تحرير شده است .
عرايس الجواهر ونفايس الأطايب ( فارسى ) — Page 87 | ايرج افشار / أبو القاسم عبد الله بن علي الكاشاني ( القاشاني )