تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
بنگاه و لشكرگاه او بغارت بردند و آن لشكر خليفه از خواستهء او توانگر شد . و او چون بخوزستان رسيد بهر جانب كس فرستاد و لشكرها را و گماشتگان را خواندن گرفت و خواسته‌ها و درم و دينار فرمود تا از خزينه‌هاى خراسان و عراق بيارند . 12 - چون خليفه خبر او بيافت كه بخوزستان مقام كرده است در وقت نامه و قاصد فرستاد به دو و گفت « ما را معلوم گشت كه تو مردى ساده‌دلى و بسخن مخالفان فريفته شدى و عاقبت كار را نگاه نكردى . ديدى كه ايزد تعالى صنع خويش به تو نمود و ترا هم بلشكر تو بشكست و خاندان ما نگاه داشت و اين سهوى بود كه بر تو رفت . اكنون دانم كه بيدار گشته‌اى و بر اين كرده پشيمانى . و امارت « 1 » عراق و خراسان را هيچ كس از تو شايسته‌تر نيست و بر تو مزيدى و اختيارى نخواهيم كرد و ترا حق‌هاى خدمت بسيارى استاده است نزديك ما . اين يك خطاى ترا در كار آن خدمتهاى پسنديده كرديم . چون ما از سر اين وحشت درگذشتيم و كردهء
[ 11 a ]
او ناكرده انگاشتيم ، بايد كه او نيز از سر اين حديث درگذرد و برخيزد و هرچه زودتر بعراق و خراسان رود و بمطالعت ولايت مشغول شود كه من بر اثر اين نامه لوا و خلعت رضا مىفرستم تا خللى تولّد نكند . » 13 - چون يعقوب نامه را برخواند هيچ‌گونه دلش نرم نشد و بر آن كرده پشيمانى نخورد ، و بفرمود تا تره و ماهى و پيازى چند بر طبقى چوبين نهادند و پيش او آوردند . آنگاه فرمود تا رسول خليفه را درآوردند و بنشاندند . روى سوى قاصد خليفه كرد ، گفت « برو و خليفه را بگوى كه من مردى رويگر « 2 » - زاده‌ام و از پدر رويگرى « 3 » آموخته‌ام و خوردنين من نان جوين و ماهى و پياز و تره بوده است . و اين پادشاهى و گنج و خواسته از سر عيّارى و شيرمردى بدست
هامش
( 1 ) - امارتPC: عمارتN( 2 ) - روىكرC: روكرP: رودكرN( 3 ) - روىكرىC: رودكرىN