نوشيروان گفت « تدبير اين كار آن است كه چون مزدك از آتشكده بيرون آيد و پيش ملك آيد ملك مرتبت وى زيادت كند و گرامىتر از آن داردش و پس در ميان سخن با او بخلوت بگويد كه نوشيروان از آن روز كه موبد سپر بيفكند و بعجز خويش مقر آمد بسيار نرمتر شده است و راى آن كرده است كه به تو بگرود و پشيمانى مىخورد بر گفتهها تا چه گويد . »
20 - چون در آن هفته مزدك پيش قباد آمد او را گرامى كرد و تواضع نمود و حديث نوشيروان با او بر آن جمله ياد كرد . مزدك گفت « بيشتر مردمان چشم و گوش بكردار و گفتار « 1 » او مىدارند . چون او در اين مذهب گزيده درآيد همه جهان اين مذهب بگيرند و من آتش را شفيع كردم و از يزدان بخواستم تا اين مذهب او را روزى كند . » قباد گفت « بلى او وليعهد من است و رعيت و لشكر او را عظيم دوست مىدارند . هر آنگاه كه او در اين مذهب آمد جهانيان را نيز هيچ بهانه نماند . و هر آنگاه كه نوشيروان در مذهب ما آيد از يزدان پذيرفتم كه چنان كه گشتاسپ از جهت زردشت بر سر سرو كشمر 80 « 2 » كوشكى زرين بكرد من از بهر تو در ميانهء دجله منارهاى سنگين برآرم چنان كه بر سر او كوشكى زرين بكنم روشنتر از آفتاب . » مزدك گفت « تو پندش مىده تا من دعا مىكنم .
اميدم واثق است كه يزدان مستجاب گرداند . »
21 - چون شب درآمد هرچه رفته بود قباد با نوشيروان بگفت . نوشيروان گفت « چون هفتهاى بگذرد خدايگان مزدك را بخواند و با او گويد كه دوش نوشيروان خوابى ديده است
[ 121 b ]
و بترسيده است و بامداد پگاه پيش من آمد و با من گفت كه « در خواب چنان ديدم كه آتشى عظيم قصد من كردى و
هامش
( 1 ) - و كفتارK: و سخنP: ( بسخن )N - : C( 2 ) - سرو كشمرd: سرو كشمN: سرو سروشP: كسمC