بهرام گور چون خرهروز و نوشروان عادل چون بزرجمهر و خلفاى بنى عباس چون آل برمك و سامانيان چون بلعميان و سلطان محمود چون احمد حسن و فخر الدوله چون صاحب عباد و سلطان طغرل چون ابو نصر كندرى تا سنّت پيغامبران و سيرت پادشاهان در عالم سمر شد . و مانند اين بسيار است .
33 - اما وزير بايد كه پاكدين و نيكواعتقاد و حنفى « 1 » مذهب يا شافعى مذهب پاكيزه باشد و كافى و معاملهدان و سخىقلم
[ 103 b ]
و پادشاه - دوست و اگر وزير و وزيرزاده باشد نيكوتر بود و مباركتر كه از روزگار اردشير بابكان تا يزدگرد شهريار آخر ملوك عجم همچنانكه پادشاه فرزند پادشاه بايستى وزير هم فرزند وزير بايستى و تا اسلام درنيامد همچنين بود .
چون ملك از خانهء ملوك عجم برفت وزارت از خانهء وزرا نيز برفت .
حكايت در اين معنى
34 - چنين گويند كه روزى سليمان بن عبد الملك 72 بار داده بود و همهء بزرگان دولت او و نديمان حاضر بودند . بر زفان او چنان رفت كه « ملك من از ملك سليمان بن داوود عليهما السلام اگر بيشتر نيست كمتر نيست الا آنكه او را باد و ديو و پرى و وحوش و طيور در فرمان « 2 » بودند و مرا نيست و آن گنج و تجمّل و زينت و مملكت و لشكر و روايى فرمان كه امروز مراست در همهء جهان كراست و يا از پيش من كرا بود ؟ و چه درمىبايد از پادشاهى من كه آن ندارم ؟ » يكى از بزرگان او گفت « بهترين چيزى كه در مملكت درمىبايد و پادشاهان داشتهاند ملك ندارد . » گفت « آنچه چيز است كه ديگران داشتهاند و من ندارم ؟ » گفت « آن وزيرى كه در خورد تو باشد ندارى . » گفت « چگونه ؟ » گفت « تو پادشاهى و پادشاهزاده ، ترا وزيرى وزيرزاده بايد و كافى و مبارك . » گفت
هامش
( 1 ) - حنفىNPC( 2 ) - فرمان اوN