ايزدى و بخشش يزدانى « 1 » گريز « 2 » نيست .
شعر
انّ الحوادث للخلائق مرتع * شهد الصّباح بذاك و الدّيجور
لا النّار تسلم من حوادثها و لا * اسد كثيف اللّبدتين هصور 1
و به سمع پادشاه رسيده باشد حكايت وزير شاه « 3 » كشمير و پسر او . شاه پرسيد كه چگونه است « 4 » ؟ بگوى .
داستان شاه كشمير و پسر وزيرش « 5 »
سندباد گفت « 6 » : بقا باد شهريار روزگار و صاحبقران زمان « 7 » را در عزّ شامل و سعادت كامل . چنين آوردهاند « 8 » كه در حدود كشمير پادشاهى بوده است ، عاقل و فاضل « 9 » و او را وزيرى بود در دولت با حرمت و امكان و « 10 » در مملكت باحشمت و تمكين . به اتّفاق آسمانى و تقدير يزدانى او را فرزندى متولّد شد . چون از مهبط رحم به محطّ ظهور آمد ، پادشاه به حكم كمال عاطفت و وفور شفقت ، مقوّمان را فرمود تا شكل طالع او « 11 » بنگرند و به رصد نجومى و حساب زيج و « 12 » تقويم بازدانند و كيفيّت احوال و كمّيت عمر و ابتدا و وسط و انتهاى كار او تأمّل كنند . منجّمان به حكم فرمان بنشستند و در طالع و اشكال كواكب و مزاج طبايع سخن پيوستند و ارتفاع طالع به اصطرلاب بازديدند و درج و دقايق ارتفاع و اوتاد و بيوتات و هيلاج جمله در ضبط آوردند و منازل كواكب ثابت و سيّاره و احكام قرانات و تثليثات و تربيعات حفظ كردند و حكم كردند كه اين پسر عمرى تمام يابد و به استقلال و اهليّت امور خطير رسد و در سن پانزده سالگى ، چندين روز از سال
هامش
( 1 ) . آتش : آسمانى
( 2 ) . آتش : گذر
( 3 ) . ازمير : « شاه » ندارد
( 4 ) . آتش : گفت چگونه است ؟
( 5 ) . ازمير : داستان وزير كشمير و پسر او
( 6 ) . آتش : « سندباد گفت » ندارد
( 7 ) . آتش : عهد
( 8 ) . آتش : « ثقات روات و اصحاب روايات » اضافه دارد
( 9 ) . آتش : « و حكيم طبع » اضافه دارد
( 10 ) . آتش : واو ندارد
( 11 ) . آتش : پسر وزير
( 12 ) . آتش : واو ندارد