شاهزاده پوشيده داشتند و بر رأى او اعلامى نكردند « 1 » و شاهزاده بر شكار عظيم مولع بود و بر صيد كردن بغايت حريص . چون منزلى چند از آن « 2 » بيدا قطع كردند و مرحلهاى چند ببريدند « 3 » ، شاهزاده عزم كرد كه روزى شكار كند و در زير ران آورد اغرّى محجّلى عقيلى نژاد از نسل اعوج و لاحق ، ماه جبهتى ، مشترى طلعتى ، صخرهگذارى ، صحرانوردى ، كوهپيكرى ، زمين هيكلى ، ابر رفتارى ، رعدآوازى ، برق هيأتى ، صاعقه هيبتى ، گور سرينى ، غزال چشمى .
شعر
قلق العنان كأنّ فوق تليله * نمل و بين سميعتيه صفير « 4 »
هو جنّة للنّاظرين اذا مشى * امّا اذا ما « 5 » جاش فهو سعير 1
آهن سم ، پولادرگ ، صاعقهانگيز « 6 » ، عفريتدل ، كوهمحمل . صرصر ، عنان از مسابقت او برتافتى و برق خاطف ، دو اسبه غبار « 7 » او را درنيافتى .
شعر
مكرّ مفرّ مقبل مدبر معا * كجلمود صخر حطّه السّيل من عل 2
بيت
جهانگذارى كه امروزش ار برانگيزى * به عالميت رساند كه اندرو فرداست
شاهزاده بر مقدّمهء لشكر مىراند « 8 » و صيد مىكرد و به اتّفاق از پيش او گورى برخاست ، براق سيرت ، برق صورت ، باد رفتار ، آتش كردار ، آبگردش ، خاك توانش « 9 » .
بيت
مهره زده پشت و گاه جستن * باشد فلكش چو مهره بر دم
كز زلزلهء سمش بريزد * از سنبلهء سپهر ، گندم
شاهزاده اسب برانگيخت و گورخر از پيش او بگريخت . چندان بتاخت كه از مطرح
هامش
( 1 ) . آتش : و براى او اعلامى نكرده
( 2 ) . ازمير : « آن » ندارد
( 3 ) . آتش : ببريد ( تاشكند مطابق متن )
( 4 ) . آتش : ضفير
( 5 ) . ازمير : « ما » ندارد
( 6 ) . آتش : « صرصر تك » اضافه دارد
( 7 ) . ازمير : « غبار » ندارد
( 8 ) . آتش : همى راند
( 9 ) . آتش : زمين آونش