مُنْزَلِينَ
« 1 » روى در معركهء جدال آورد ، فى الحال ظلمات وجود آن ظلمه از پرتو آفتاب رايت آن خورشيد فر متلاشى گشت ، و آن لشكر بىمرّ همچو انجم وقت سحر ، از تباشير صبح اقبال خانى ، روى در انهزام آوردند ، و بابر در عين نحوست و تدابر ، روى ادبار به جانب هزيمت كرد ، و عساكر بىاندازه در صحن آن معركه ، همچو دفتر بىشيرازه پريشان گشتند ، و از هبوب عواصف رياح نكبات ، اوراق وجود آن مديران در آن صحرا منتشر گشت ، و هيچ حرف وجودى نبود كه خامهء تير او را به زخمى نقطه ننهاد
كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً
« 2 » .
چو اقبال و بخت از كسى سركشد * فلك خط به ديوان او دركشد
اگر جمله عالم شود لشكرش * قضا را نيارند برد از سرش
سمندش شود لنگ در زير پا * بود نيزه كمتر ز چوب عصا
به تيزى اگر تيغ اخگر بود * ز ساطور قصّاب كمتر بود
ز نيكى روز است اقبال و بس * بد روز آخر مبيناد كس
چون بابر ميرزا از آن مصاف به هزيمت بيرون رفت ، شبهنگام به بخارا آمد و آن شب در ارك بخارا بود ، و وقت سحر بر شتر جمازّهاى سوار شده به استعجال تمام خود را به سمرقند رسانيد و در آنجا يك روز بيش توقف نيارست كردن . كوج و عيال برداشته روى به جانب حصار كرد ؛ الحمد للّه الّذى صدق وعده و نصر عبده و اعزّ جنده و هزم الاحزاب وحده .
و بعد از وقوع اين فتح در سمرقند غزلى صورت نظم يافته بود كه مجمل حكايت آن جنگ و تاريخ واقعه را متضمن است ، در اين مقام مناسب نمود كه آن را ايراد نمايم :
غزل مشتمل بر مجمل حكايت جنگ عبيد خانى با بابر ميرزا
ساقى بيار جامى از خون ديدهها پر * تا با تو بازگويم جنگ عبيد و بابر « 3 »
هامش
( 1 ) سورهء آل عمران : آيهء 124 .
( 2 ) سورهء الاسراء : آيهء 58 .
( 3 ) م . احوال جنگ بابر .