Skip to main content

زينت المجالس ( فارسى ) — Page 914

Contributors:

P.914
ديگر چون ايشان بدين مصلحت ميآمدند من نيز آمدم تا بنگرم كه شما در چه حالتيد ميبايد كه اهل اينشهر را بگوئيد كه آفتى بدين شهر خواهد رسيد صدقه دهيد تا آن بلا دفع شود چون اهل قرابهادر در آن آواز شنيدند آنگوشهء خانه را كه اين آواز شنيدند خراب كردند هيچكس را نديدم باز آواز از گوشهء ديگر برآمد كه منم قرابهادر و روح منست كه با شما سخن ميگويد و تفصيل حكايت در آنكه با اهل شهر بگوئيد تا صدقه دهند و اين آواز همچون آواز اهل ابدانى نبود بلكه همچنان بود كه آوازى بيرون ، اهل خانه در جواب گفتند كه مردم اين سخن را باور نكنند جوابداد كه اهل شهر را بگوئيد تا در ميدان حاضر شوند و چوبى بميدان بر زمين فروبرند تا من از آنچوب با ايشان سخن گويم همچنين كردند اهل اينحكايت مكرر از چوب شنيدند كه گفت بايد دفع اين بلا را صدقه دهيد « اللهم كفى علمك عن المقال و كفى كرمك عن السؤال » و تا سه روز اين آواز در آنشهر از مواضع مختلف مينشيندند بعد از آنكه آن پيره‌زن درگذشت اين آواز ديگر كس نشنيد و اين از عجايب حالاتست

الجايتو سلطان خدابنده محمد بن ارغون‌خان

بعد از برادر خامس ذيحجه سنه ثلث و سبعمائه در تبريز بر تخت سلطنت نشست سلطنت او بيست و سه سال بوده از پادشاهان مغول پادشاهى مانند او نبود عدل و داد بىنهايت داشت و در تقويت دين اسلام كوشيده و آئين ديگر منسوخ گردانيد و جزيه بر يهود و ترسا معين فرمود و امر كرد تا در جميع ممالك ايران خطبه بنام شريف دوازده امام عليهم الصلاة و السلام خواندند و منصب امير الامرائى بر امير قتلغشاه نوبين مقرر ساخت و صاحب اعظم خواجه سعد الدين را در منصب سابق متمكن داشت و در سنهء خمس و سبعمائه شهر سلطانيه بنا كرد و در ذيحجه سنهء ست و سبعمائه گيلان و رشت مسخر كرده خراج بر ايشان مقرر فرمود اما امير قتلغشاه كه نوبين اعظم بود با چند امير ديگر در راه قرمن در جنگ كشته شدند و در عاشر شوال سنهء احدى عشر و سبعمائه بر وزير خواجه سعد الدين ساوجى غضب كرده او را بكشت و خواجه على شاه تبريزيرا در وزارت با خواجه رشيد شريك گردانيد الجايتو سلطان در شوال سنهء اثنى عشر و سبعمائه بشام رفت و به صلح مراجعت فرمود و چون دوازده سال و نه ماه از پادشاهى او بگذشت در شب عيد رمضان سنه ست عشر و سبعمائه وفات يافت خواجه حمد اللّه مستوفى در تاريخ او گفته :