باب دهم : دليل گذشتن ستارگان و جوزهر اندر دوانزده خانه اصلى يا تحويل يا برج انتها
آنچ در مدّت يك سال دليل هر ستاره پديذ آيذ از رفتن ايشان زحل ؟ ( برج ) 13 « 1 » درج مشترى 1 برج 4 « 2 » درج ، مرّيخ 8 « 3 » برج ، شمس باز جايگاه خويش رسذ 12 برج « 4 » ، زهره 6 « 5 » ، عطارد 13 « 6 » برج ، قمر هر ماه 13 « 7 » برج ، رأس و ذنب ؟ ( برج ) 20 درج 20 دقايق ، و بيشتر قوّت هر ستاره چندان بوذ تا اندر آن خانه باشذ چون از آنجا بگذشت و بخانهء ديگر شذ آن دليل بكاهذ و از همه قوىتر آن بوذ كى هرسه خانه تا بيكجا موافق آيذ پس اگر بر نظر يكديگر باشذ قوّت دارذ و لكن از آن كمتر و اگر بر نظر دوستى بوذ بهتر باشذ خاصّه كى اندر آن خانه سعدى در اصل متمكن بوذ . [ 8 ]
هامش
( 1 ) . در نسخه مجلس 18 ، نسخه مجلس 12 .
( 2 ) . مجلس 6 .
( 3 ) . مجلس 10 برج ، در نسخه اساس « درج » نيز خوانده مىشود .
( 4 ) . در نسخه اساس « درج » نوشته شده است و از نسخههاى ديگر ساقط است .
( 5 ) . مجلس 16 . نسخه قاهره « زهره و عطارد » ساقط است .
( 6 ) . مجلس 23 ، در نسخه اساس « درج » نيز خوانده مىشود و نسخههاى ديگر مقدار ندارند .
( 7 ) . مجلس 13 .
( 8 ) . در نسخه مجلس ، كاتب ماهها و روزهاى تاريخ جلالى را كه مربوط به كتاب روضة المنجّمين نيست در اين صفحه آورده است و نام ماهها و روزها با آنچه در كتابهاى ديگر آمده است اختلاف دارد و ما در اينجا نام ماهها را مىآوريم و نام ماهها عبارتند از : ماه نو ، ماه نوبهار ، ماه گرمافزاى ، ماه روزافزون ، ماه جهانتاب ، ماه جهان آراى ، ماه مهرگان ، ماه ريزان ( ظاهرا برگ ريزان بوده و كاتبى ديگر يك « ح » بر سر « ر » افزوده است و آن را به صورت حزيران درآورده است ) ، ماه سرمافزاى ، ماه شب افزون ، ماه آتش فروز ، ماه سال افزون .
در نسخه قاهره كاتب در اين صفحه تجربهء خود را نوشته است و ما آن را در پانويس مىآوريم .
طلسم هفتم : چون نوبت اسنا « * » ؟ بثانى عشر رسذ و آفتاب در برج آتشى باشذ و قمر به صاحب دور پيوندد بايذ كه راس در وسط السما باشذ پس جزوى كه تعلق بر آن و به اين داشته باشذ از طالع وقت ساقط دارند در آن وقت بر لوحى از نقره اسم اول درجه حوت رصائل ؟ و دو ماهى نيز بر سر نهاذه بنگارند و در زير ماهى يك شاخ ريحان ، و هردو دنبال ماهى را سوراخ كنند و گرد لوح را در زر گيرند و برابر برج جوزا بگلاب بشورند و حب ؟ ؟ ؟ القار ؟ و زيتون بخور كنند پس هرگاه كه بر مفاصل و نقرس بندند درد ساكن كنذ و ماده فاسد را دفع كنذ و با خود داشتن فرح آورذ و حصان و صداع زايل كنذ و كاتب در بغداد تجربه كرد .
( * ) . ظاهرا « انتها » .