دليل رأس و ذنب مولود نهارى را از پس فرداريه مرّيخ باشذ ، و ليلى از پس فرداريه عطارد ، و رأس و ذنب با هيچ ، انبازى نكنند و هيچ با او انبازى نكنذ و چون از هفتاد و پنج سال بگذرذ اگر مولود نهارى بوذ ديگر بار شمس باشذ ، و اگر ليلى بوذ با قمر ، چنانك گفته شذ و اگر طالع پاذشاه ميزان باشذ و در اصل ولادت مريخ در چهارم طالع باشذ و رأس بدوانزدهم باشذ چون سال بسى و يك رسذ بر سراى وى بهتان عظيم گويند و از اهل خانه منفصل شوذ مدّتى بعد از آن باز صلاح آيذ و اگر طالع پاذشاه جدى باشذ بر ضدّ آن باشذ و اگر سرطان باشذ هم برين حال باشذ و اگر طالع حمل باشذ رأس بدوانزدهم باشذ چون سال به پنجاه رسذ پسر با وى غدر كنذ و رأس و مرّيخ مقارن باشند هم برين حال باشذ تا معلوم باشذ و اگر يك دليل باقى باشذ چنان باشذ كى گفته شذ و اللّه اعلم .
( 399 )
باب چهارم : دليل رسيذن ستارگان بجايگاه ستارگان اصلى
همچنانك ديگر جايگاه گفتيم نگاه بايذ كرد [ ن ] و بديذن تا هريك مفرد ، چه دليل كنذ تا چنان نبوذ كى سخن متنقض « 1 » گردذ و بذانى كى در اصل دليل چيست و با آن ستاره چه نظر دارذ و موافقت هست يا نه اگر مسعود يا بى حكم بر سعادت و خوبى [ برانى ] و اگر از شهادت بكاهذ تو نيز از حكم دليل نقصان كنى و همچنين نگاه كن اندر حال آن دو ستاره اگر در اصل با يكديگر نظرى دارند دليل از قديم بوذ و اگر نظر اصلى ندارند و تحويلى بوذ ، دليل نو بوذ و اگر هردو جايگاه بر نظر يكديگر باشند از نو و كهن ، و اگر هيچ دو جايگاه نظر ندارند و از يكديگر زايل باشند دليل خير و شر از آنجا بوذ كى خبر ندارذ ، و همچنين بنگر « 2 » تا اثناعشريه از برج اصلى كجا افتاذه باشذ اندر « 3 » وقت تحويل كى بر آنگونه دليل كنذ و اللّه اعلم و احكم .
هامش
( 1 ) . نسخه اساس « منقض » به معنى بريده بريده ، و نيز مانند « منقوص » هم خواننده مىشود .
( 2 ) . نسخه اساس « مگر » هم خوانده مىشود .
( 3 ) . در نسخه اساس « و اندر » .