او سوى شرقى مربع بود و چند ستاره بر انحدار سوى جنوب بدين مربع پيوندد و دو بار بازگردند تا بستارهء آيند روشن ، آخر النهر گويند [ و ستارهى روشن از پس جوزا بوذ شعرى يمانى و عبور خوانند ] چه مجره را عبره كردست از سوى جنوب .
هنعه : دو ستارهاند دورى ميانشان قدر يك ارش و نيم بوذ و از هقعه مايلند سوى شمال و روشنى آن را كه سوى شمالست بيشتر بود .
ذراع : دو ستارهاند و دورى ميانشان [ يك ارش ] قدر شرطين بوذ و انك روشنتر است سوى شمال مقدم ذراعين خوانند .
شعرى شامى : ستاره [ ى ] است روشن [ در ] سوى شمال از مجرّه .
نثره : دو ستارهاند در ميان پاره ابر و با ذراعين بر مثال « 1 » مثلّثى فراخ باشذ .
طرفه : دو ستارهاند ميانشان قدر يك بازو بود يك ازين چهارگانه است در ناحيت شمال كه بر سوى « 2 » اسد بود . و دوم از سوى جنوب از ستارگان بيرونى سرطان .
جبهه : چهار ستارهاند پيچيده بهم روشن از شمال سوى جنوب و آن ستاره بزرگ « 3 » تركى بر كرانه است قلب الاسد الملوكى خوانند و دوم از پيش او برآيد و سوم روشنتر است ازين دوگانه باقى ، و او را [ نيز ] قلب الاسد خوانند ( 92 ) و قلب الملوكى بجايگاه دلست و سهگانه باقى برگرذن .
زبره : دو ستارهاند روشن و دورى يك بازو « 4 » فزونتر دارند و شمالى ازو روشنتر است متن الاسد خوانند .
صرفه : ستاره [ ى ] است روشن و سهيل يمانى با او برآيذ و قلب الاسد بر شمال بوذ و صرفه بر جنوب و زبره در ميان و صرفه را ذنب الاسد خوانند .
عوّا : پنج ستاره است چهار ابتدا از برابر صرفه كنند بر سطرى و بسوى جنوب گرايند و نزديكاند [ ب ] منطقة بروج و پنجم سوى شمال گرايذ تا فرجه « 5 » [ ى ] مانند زاويه پيذا شوذ بر صورت ل .
هامش
( 1 ) . نسخههاى توبينگن و تهرانى و ملك : « نهاذ »
( 2 ) . ساير نسخهها : « سر »
( 3 ) . نسخه اساس : « نزك »
( 4 ) . در نسخهء اساس : « بار »
( 5 ) . نسخهء اساس : « قرحه »