عرفة : نهم ذو الحجة بوذ كى مردم بر عرفات ايستاذه باشند از بهر حجّ بزرگ و گويند : اين آن روزست كى آدم و حوّا يكديگر را بازشناختند و از معرفة است .
عيد الأضحى : عيد گوسفند كشانست چون حاجيان از حجّ پرداخته باشند و اين آن روزست كى حق تعالى كبش فداى اسمعيل كرد تا او نجات يافت .
[ ليلة البراة : شب نيمهء ماه شعبان است و گويند كه درين شب براة روزى بندگان « 1 » بنزديك خذاى تعالى برند و براة بندگان نويسند و اندرين شب نماز كنند و خيرات كنند . ]
غدير خم : آنست كى گويند پيغامبر عليه السّلم هردو دست على بن ابى طالب ( ع ) بگرفت و چند پالان شتر بر بالاى هم نهاذه بوذ او را بر زبر آن نشاند و وصى خويش كرد و گفت : « انّ اللّه جلّ جلاله مولايى و أنا مولى ( 41 ) المؤمنين فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهمّ و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله » و اين روز هجدهم ذى حجّه بوذ و گويند هم درين روز اين آيت « 2 » آمذ :
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً » .
و روز بيست و هفتم تزويج فاطمه عليها السّلم بوذ .
اشّهر الحرام ، چهار ماه است ذو القعده و ذو الحجه و محرّم و رجب « 3 » .
فصل چهارم : [ در ] عيدها و جشنها و روزهاء روميان
ميلاد : آنست كه عيسى بن مريم عليه السلام از مادر زاد و ولادت او بدهى « 4 » بوذ كه آن را ناصر ( ة ) الجليل خوانند نزديك بيت المقدس و عيسى را ايسوع ناصرى گويند و ترسايان را بدين سبب نصرانى گويند .
دنح « 5 » : آن روز است كه يحيى بن زكريا عيسى را به آب اردن بشست گويند كه مريم او را بجوى آب معبوديه بشست و چون از آب بيرون آمذ روح القدس بذو پيوست بر صورت كبوترى و ترسايان فرزندان خويش را در زمان « 6 » زادن تا چهار سالگى تغارى پرآب كنند و اسقف چيزى بر آن آب خواند تا كودك را بذان بشويند .
هامش
( 1 ) . نسخه ملك : « نامهء بندگان »
( 2 ) . سوره 5 ، آيه 3 .
( 3 ) . نسخه ملك : « رجب و محرم »
( 4 ) . نسخه تهرانى و ملك : « بديهى »
( 5 ) . نسخه اساس : « ذنخ »
( 6 ) . نسخه تهرانى : « در ميان زادن » ، نسخه ملك و قاهره : « در ميانه زادن »